كفا به شرفا . هذا من ديوانه :
خرق عادت كى به كار آيد دل افسرده را * گر رود بر آب نتوان معتقد شد مرده را
*
چشم فلك كه مىپرد از شوق ابرويت * بر ديده مىنهد پر كاه هلال را
*
رفتيم سوى يار و نديديم روى يار * مانند رهروى كه رود رو به آفتاب
*
آب بود معنى روشن غنى * خوب اگر بسته شود گوهر است
*
كند بر هر قدم فرياد خلخال * كه حسن گلرخان پا در ركاب است
*
برنداريم ز اشعار كسى مضمون را * طبع نازك سخن كس نتواند برداشت
*
عاقبت مو به ميانش نتوانست رسيد * زلف از شرم ز راه كمرش برگرديد
*
برداشت چو بلبل آشيان را * گل گفت كه خس كم و جهان پاك
*
جان به لب از ضعف نتواند رسيد * ما به زور ناتوانى زندهايم
*
چه نسبت نغمه را با روى نيكو * شنيده كى بود مانند ديده
غنيمت لاهورى
محمّد اكرم غنيمت تخلّص ، متوطّن قصبهء كنجاوه مضاف صوبهء لاهور است . در اواسط عهد عالمگيرى در ملك پنجاب كوس لمن الملكى در ميدان شاعرى مىزد . على الخصوص از جهت مثنوى قصّهء شاهد و عزيز كه آوازهء اشعار شوقانگيزش در گنبد گردون پيچيده و به اكناف عالم رسيده . القصّه او شاگرد مير محمّد زمان راسخ تخلّص و صاحب ديوان است « 1 » و اين اشعار از جملهء آن :
نگردد قطع هرگز جادهء عشق از دويدنها * كه مىبالد به خود اين راه چون تاك از بريدنها
*
نظر به روى كه شد آشنا كه مىگردد * به گرد خويش چو گرداب ديدهء تر ما
*
هامش
( 1 ) . دهخدا : محمّد اكرم ملتانى ، عموى محمّد صداقت بود به سال 1100 درگذشت . او راست مثنوى نيرنگ عشق يا مثنوى غنيمت .