تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
مكن خورشيد را از روى « 1 » خود دور * گل پژمرده هم در بوستان است « 2 »

غنى بيگ همدانى

متوطّن اسدآباد مضاف همدان است . چون اكبر پادشاه از جهت گفتن تعريف ميرزا يادگار او را محبوس كرد ، روزى ملّا نظيرى قصيدهء مدح متضمّن شفاعت او به حضور پادشاه عرض نمود . همين كه نامش به تجديد به سمع پادشاه رسيد حكم قتل فرمود ، او به قتل رسيد . در مآثر رحيمى است كه چون اين قضيّه رو داد ، خان اعظم از راه طيب گفت كه قصيدهء ملّا نظيرى دعاى سيفى در حقّ ملّا غنى شد . القصّه اوستاد نيكوست . « 3 » از اوست :
باد صبا به بوى توام كرد زنده باز * عمر دوباره داد مرا عمر او دراز

غمگين

غمگين تخلّص مولانا عبد القادر خان يگانهء روزگار و يكتاى دهر بود . مردنش را زمانهء كثير نگذشته . به‌هرحال عالمى و عاملى بود و در قصبهء مرادآباد به عهدهء صدر الصّدورى كه پيش از آن منصبى نبود ممتاز بود . خوش مىفرمايد ، از اوست :
چنان ز نقش تعلّق رسيده‌ام كه مپرس * به مسجدى ننهم پا كه بوريا دارد
*
زنده در گور شدن به كه من خستهء خويش * بار بر گردن ياران جهان بگذارم

غياثاى شيرازى

غياثاى حلوايى شيرازى ، از اقران ملّا فهمى « 4 » و ميرزا نظام دست‌غيب بود . « 5 » كلامش چرب و شيرين و از جملهء آن چند بيت اين است :
هامش
مدح‌گستر صادق بيگ كتابدار شاه عبّاس ماضى بود . سال فوتش به دست نيامد و از تذكره‌نويسان كس به آن اشاره نكرده است . از اوست :با چمن‌جويان موافق نيست صوت ناله‌ام * هم‌زبانى كاش با خود در قفس مىداشتم( 1 ) . همان : از كوى . ( 2 ) . همان : هست . ( 3 ) . روز روشن 587 : از رفقاى يادگار خان برادر يوسف خان مشهدى بود . اين ابيات از اوست :مگر بنواخت پير دير ناقوس محبّت را * كه امشب پاسبان كعبه در بتخانه مىرقصد*چنان‌كه راحت پروانه سوختن باشد * شب مصيبت من روز عيش من باشد مرا به وعده تسلّى مده كه طالع من * اگر بهار بود آفت چمن باشد( 4 ) . نصرآبادى 238 : ملّا ملهمى . ( 5 ) . نصرآبادى 238 : در فنّ قصيده و غزل قدرت كامل داشته . از شيراز به اصفهان آمده در آن اوقات آبله برآورده و در اواخر ديدهء ظاهرش از حليهء نور عاطل شده از غايت بىتعلّقى ديدهء هوش از مشاهدهء عالم صورت پوشيده ، شب جهت مهمّى بيرون آمده از بام افتاده به عالم بقا خراميد .