تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
حالت عشقش بود گفتن محال * ور نمىگويد محال ديگر است

غياث يزدى

ديوانش قريب چهار هزار بيت است . « 1 » منه :
بر دلم سبزهء خطّ تو گران مىآيد * اين بهارى است كه زو بوى خزان مىآيد « 2 »

غبارى

قاسم غبارى ، بقّالى بود . منه :
هركس كه به عشق مبتلا مىگردد * با محنت و درد آشنا مىگردد در دايرهء عشق هر آن كو ره يافت * پرگارصفت گرد بلا مىگردد

غرورى كاشى

معاصر تقى اوحدى ، صاحب ديوان است « 3 » و اين شعر از جملهء آن :
به دلشكستگى خود هميشه حيرانم * چنان‌چه تاجر كم‌مايه از متاع كساد

غرورى كاشى

غرورى كاشى ديگر هم‌عصر اوّل است . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 589 : خواجه غياث الدّين نقشبند يزدى ، و غياث زرباف نيز گويندش . به كار زربفت اشتغال داشت و در اواسط قرن يازدهم جامهء هستى گذاشت . نصرآبادى 49 : غياث نقشبند ، بافنده و نقشبند و از ولايات يزد بود . در اصفهان اقامت داشت و در عصر شاه عبّاس ماضى مىزيست . مشهور است كه زربفت مشجّرى براى شاه عبّاس تهيه كرده در حاشيهء آن اين رباعى را كه اثر طبع خود بود نقش كرده بود :اى شاه سپهر قدر خورشيد لقا * خواهم ز بقا به قدّ عمر تو قبا اين تحفه به نزد چون تويى عيب من است * خواهم كه بپوشى ز كرم عيب مرانتايج الافكار 511 : غياث زرباف ، به سال 1100 درگذشت . دهخدا به نقل از مجمع الخواص : خواجه غياث نقشبند از اهل شيراز و از اولاد شيخ سعدى است . در فن شعربافى مهارت دارد . همه گونه شعر مىگويد و بديهه‌گو است . ( با اين‌كه مجمع الخواص ، او را شيرازى مىداند امّا شعر زير را از وى آورده است ) :من كه در يزد رشك اقرانم * از هنر برگزيده يزدانم هنرى نيست چون سخندانى * هم هنرمند و هم سخندانم( 2 ) . بيت ديگر ، از روز روشن :آتشم گر به زبان شعله زند باكى نيست * هرچه در دل بود آخر به زبان مىآيد( 3 ) . نصرآبادى 291 : به هند رفته در آنجا فوت شد . اين ابيات از اوست :دور از تو چو پيران قدمى مىكشم از ضعف * و آنجا كه تويى طفلم و رفتار ندارم*چو عكسى كه در آب دارد نشست * به هر جنبشى مىخورم صد شكست( 4 ) . دانشمندان و سخن‌سرايان فارس 5 : غرورى شيرازى ، از شعراى قرن يازدهم هجرى است . صاحب شمع انجمن مىنويسد :
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 483 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده