اشك ما دمبهدم آلوده به خون مىآيد * تا ببينم كه چه از پرده برون مىآيد
*
دلم پر آتش و چشمم پر آب شد بىتو * دو خانه وقف تو كردم ، خراب شد بىتو
غيرتى شيرازى
اصلش شوشترى است . او در كماندارى و پرتابافكنى آرش وقت بود . « 1 » منه :
در عشق كفر محض بود كينه داشتن * راضى شدن به خصم كم از انتقام نيست
*
شدم آزاد به نوعى ز تعلّق كه دگر * همّتم تكيه به ديوار توكّل نكند « 2 »
غربتى
شاه ابو المعالى غربتى تخلّص ، برادرزاده و داماد خليفه حضرت شيخ داوود جهنى و آل و در علم ظاهر صاحب كمال بود . تحفة القادريه از تصانيف اوست . در سنهء 1023 وفات يافت . « 3 » منه :
غربتى از حال مىگويد سخن * بىسخن اين قيل و قال ديگر است
هامش
( 1 ) . دانشمندان و سخنسرايان فارس 18 : از فضلا و شعراى قرن دهم هجرى است . به عرفى توجّه تمام داشت و او را به گفتن اشعار تحريص و ترغيب مىكرد . ظاهرا در اواخر قرن دهم هجرى فوت شده است . از اوست :غيرت عشق تو تا رخصت تنهايى داد * دل بىطاقت من داد شكيبايى داد
از لباس خردش تا به ابد عريان ساخت * عشق آن را كه دمى كسوت دانايى دادآتشكدهء آذر 298 : از شاعران فارس است . از ولايت عراق به هندوستان رفت و از آنجا به كاشان مراجعت كرد .
دهخدا : صاحب صبح گلشن ، اشعارى به غيرتى كشميرى نسبت داده كه بعضى از آنها در هفت اقليم و آتشكدهء آذر و مجمع الخواص به نام غيرتى شيرازى آمده است .
( 2 ) . ابيات ديگر ، از دهخدا :رشكم آيد كه به عشق از غم مهجورى گل * هيچكس منع جگرخوارى بلبل نكند*شبها كه روى دل به خداى تو كردهام * اوّل اداى شكر جفاى تو كردهام*اجل از جملهء ماتمزدگانش باشد * هركه را چون غم هجران تو جلّادى هست*فغان ز چشم فريبندهء فسونسازت * كه يك دمم ز خيال تو با خدا نگذاشت*ليلى شود آگه ز گرانبارى ناقه * مجنون چو به حسرت نگرد جانب محمل( 3 ) . دهخدا : شيخ ابو المعالى الهآبادى ، از مشايخ صوفيهء قادريه بود كه در لاهور مىزيست . به سال 1024 درگذشت . كتاب تحفة القادريه از اوست .
رياض العارفين 188 : غربتى لاهورى ، نامش ابو المعالى و از نواحى شهر لاهور بود . از اوست :آنچه ما زان جان و جانان ديده و دانستهايم * بهر گفتن نيست ، بهر ديدن و دانستن است*مقيم كوى فنا بودنم از آن هوس است * كه با تو شركت من در وجود بىادبى است