پنهان به سخن داردم آن غنچهء خاموش * هر لحظه به حرفى ، نه زبان محرم و نى گوش
غارى قزوينى
غارى قلندر قزوينى در همان عصر بود . « 1 » منه :
تمام دردم و پيش تو شكوه سر نكنم * تمام آتشم و در دلت اثر نكنم
محبّتم كه فراموش كردهاى از من * وفا شدم كه به گرد دلت گذر نكنم
غزالى هروى
غزالى هروى نيز سخنور بود . « 2 » منه :
گر ساغرم تهى شد از باده غم نباشد * كيفيّت جنونم بايد كه كم نباشد
*
غم از هرجا كه درماند فتد در جستوجوى من * بلا بر هركه سرگردان شود آيد به سوى من
غضنفر گلجارى
ملّا غضنفر گلجارى است ، به حركت لام قريهاى است از توابع كاشان . سخنور مذكور در همان عصر بود . « 3 » منه :
هامش
رفته از ملازمان اكبر پادشاه شد و در يكى از جنگهاى اين پادشاه با دشمنان كشته شد . از اوست :اى درد و غم تو بر دل من * عشقت ز دو كون حاصل من
روح القدس است در شب وصل * پروانهء شمع محفل من
سر مىبارد ز ابر تيغش * اين است نشان قاتل من
برخيز ز پهلويش غيورى * مىسوزى از آتش دل من( 1 ) . دهخدا از شاعرى به نام غازى قلندر نام برده و گويد نامرادى درويشنهاد و عاشقپيشه است . در سمنان اقامت داشت . از اوست :زمانه چون تو ستمكارهاى به دست آورد * عجب كه يك دل آسوده در جهان ماند*يكچند چو موسى به مناجات شدم * يكچند به مسجد پى طاعات شدم
از هيچ طرف درى به رويم نگشاد * باز آمدم و رند خرابات شدم( 2 ) . ريحانة الادب 4 / 237 : غزالى هراتى ، از شعراى هرات اواخر قرن دهم هجرت مىباشد كه با غزالى مشهدى معاصر بود و هر دو با يكديگر مطايبه داشتند . نام و سال وفات او بهطور تحقيق به دست نيامد . از اوست :او در انديشه كه چون خون غزالى ريزد * من در انديشه كه انديشهء ديگر نكندآتشكدهء آذر 154 : شاگرد حيدر كليچهپز بوده . با پدرش به هندوستان رفته در آنجا با غزالى مشهدى در خصوص تخلّص مباحثات كرد و فايق آمد .
دهخدا : غزالى جنبك ، از مشهد مقدّس است . با مادر خود گردش مىكرد و به خانهء اكابر اردو رفتوآمد مىنمودند . به علّت اشتراك در تخلّص با غزالى مشهدى نزاع كرد و عاقبت قرار شد غزلى بگويد ، اگر غزل خوبى باشد تخلّص برقرار بماند و گرنه تركش كند و در واقع غزل خوبى گفت . مطلع آن اين است :نظر سويت نكردم وز گرفتارى حذر كردم * ولى خود را گرفتار تو ديدم تا نظر كردم( 3 ) . دهخدا : غضنفر يا غضنفرى كله جارى .