كرد . « 1 » ملّا فيضى معتقد كلام اوست . « 2 » اوستاد غرّاست . « 3 » وى راست :
داديم به يك جرعهء مى سود و زيان را * در آب فكنديم كلوخ دو جهان را
*
چون ردّ و قبول همه در پردهء غيب است * زنهار كسى را نكنى عيب كه عيب است
*
شورى شد و از خواب عدم چشم گشوديم * ديديم شب فتنه دراز است غنوديم
*
چرخ فانوس خيال و عالمى حيران در او * مردمان چون صورت فانوس سرگردان در او « 4 »
غلام
سعيد غلام تخلّص ، سخنورى بود . « 5 » منه :
غلام خويشتنم خواند « 6 » ماهرخسارى * سياهبختى من كرده آخرش « 7 » كارى
غيورى
ملازم اكبر پادشاه بود . « 8 » منه :
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيات صفا : وفاتش در شب جمعه 27 رجب سال 980 ه . ق . در احمدآباد گجرات به مرگ ناگهانى اتّفاق افتاد و در سرگنج ، آرامگاه پادشاهان و مشايخ ، به خاك سپرده شد .
( 2 ) . تاريخ ادبيات صفا : فيضى در تاريخ فوت غزالى قطعهء زير را سرود :قدوهء نظم غزالى كه سخن * همه از طبع خداداد نوشت
نامهء زندگى او ناگاه * آسمان با ورق باد نوشت
عقل تاريخ وفاتش به دو طور * « سنهء نهصد و هشتاد » نوشت( 3 ) . تاريخ ادبيات صفا : كلّيات غزالى مشتمل است بر : غزلهايى كه به استقبال حسن دهلوى ساخته است .
گنج اكبرى ، حاوى اشعارى كه در مدح جلال الدّين اكبر سروده است - آثار الشّباب ، با مقدّمهاى از غزالى كه با اين بيت آغاز مىشود :اى عقل بخوان خطبهء حمدىّ و ثنايى * بر ذات خدايى كه جز او نيست خدايىاسرار مكتوم ، منظومهاى در قالب مثنوى ، دربارهء عشق عرفانى - سنّت الشّعرا ، مجموعهاى از قصايد كه با اين بيت آغاز مىشود :ما به حريصان گذاشتيم جهان را * دور فكنديم نيم خورد سگان رانقش بديع ، مثنوى در حكمت و عرفان ، به پيروى از مخزن الاسرار و مطلع آن اين است :بسم اللّه الرّحمن الرّحيم * نقش بديعى است ز كلك قديممثنوى در ذمّ كسى كه وى را ملحد خوانده - مثنوى در ذمّ قليچ خان از اميران دوران اكبرى ، متخلّص به الفتى - آيينهء خيال ، مجموعهء كوچكى از غزلها ، قطعهها و رباعىها - دو منظومهء ديگر به نامهاى مرآت الصّفا و قدرت آثار ، به پيروى از مخزن الاسرار .
( 4 ) . ابيات ديگر وى از رياض العارفين 186 :تا كى گويى كه گوى اقبال كه برد * تا كى گويى كه ساغر عيش كه خورد
اينها چو فسانه است مىبايد رفت * اينها چو حكايت است مىبايد مرد( 5 ) . دهخدا : سعيد غلامى ، از شاعران ايرانى است .
( 6 ) . دهخدا : خوانده .
( 7 ) . دهخدا : كرد عاقبت .
( 8 ) . دهخدا : شاهوردى جان بيگ بن على قلى بيگ ذو القدر يا شاهوردى چمدان اوغلى ، از تركان بود و در كابل به دنيا آمد . به هند