تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
ميان نور العين واقف تخلّص است و به صلاح ظاهر و باطن آراسته و به علم و فضيلت پيراسته . طبعى رسا و ذهنى باصفا داشت و با فقير نهايت مربوط . در سنهء 1187 وفات يافت . منه :
فروتنى چو كند كس ، تو هم تواضع كن * خميده مىگذرند از درى كه پست بود
*
به سينه حسرت تير تو خارخار شكست * دگر مپرس ز دل يك دل و هزار شكست

عاجز

محمّد اعظم عاجز تخلّص ، از اهل خطّه است . به‌طور فصاحت خان و غيره شعراى كشمير حرف مىزند . از تازه‌گويان اين عصر است . منه :
سالك راه فنا در قيدزاد راه نيست * جز پر خود كى بود برگ سفر پروانه را

عزلت

مير عبد العلى عزلت تخلّص ، از تازه‌گويان اين عصر است . منه :
در اين عهد است الفت بس كه سامان جدايىها * بغل‌گيرى شود مقراض قطع آشنايىها

عبد السّبحان

شيخ عبد السّبحان ولد محمّد و اصل از اولاد بندگى شيخ به يارى چشتى و ساكن حصار فيروزه است . با فقير ربطى خاص دارد . منه :
تا خيال تكمهء الماس او شد دلنشين * چاك در جيب قباى صبر تا دامن فتاد