رنجيدهاى ز من بت نامهربان من * حرفى شنيدهاى تو مگر از زبان من
عشرت
قاضى محمّد رضا عشرت تخلّص ، سخنور نيكو در همان عصر بود . منه :
من آن شوخ طنّاز را مىشناسم * قيامتگه ناز را مىشناسم
عزيز تبريزى
ميرزا يوسف عزيز تخلّص تبريزى نيز در همان عصر بود . منه :
نيست جز بندگيش باعث ايجاد مرا * امشب اين دولت جاويد خدا داد مرا « 1 »
عسكرى قمى
هم در همان عصر بود . « 2 » منه :
شاهى كه به كربلا ظفرياب نشد * گردون به مراد او ظفرياب نشد
گرديد چو تشنگى بر او مستولى * حيرت دارم چرا فلك آب نشد
عبد الصّمد
نوّاب عبد الصّمد خان سيف الدّوله [ ] حضرت خواجهء احرار ، قدّس سرّه و امراى كلانتر عصر فردوس آرامگاه بود و به رعايت خاطر فضلا و شعرا مىپرداخت . منه :
ما عيب كسى بر او نگوييم * چون آينه از صفا گذشتيم
عنايت
حفيظ خان عنايت تخلّص ، ابن شيخ الهيار است . در هجده سالگى از لاهور در شاهجهانآباد آمده در سلك يساولان پادشاهى منسلك شد . در خط تعليق و نسخ و نستعليق و شكسته استاد و خيلى مرد مهذّب و نيكوسيرت بزرگ است . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . ابيات ديگر از روز روشن 542 :از بادهء ناب گشتهام مست و خراب * فارغ ز غم عالم و در عالم آب
افروخته از شراب و بفروختهام * غمهاى زمانه را به يك جام شراب( 2 ) . روز روشن 544 : از معماران شهر قم بود . در تعمير بيوت ابيات خوشكارىها مىنمود . از اوست :بر رخ نشسته گرد ملامت بسى مرا * نبود عجب اگر نشناسد كسى مرا( 3 ) . تذكره شعراى پنجاب 257 : محمّد حفيظ اللّه خان سلّمه اللّه تعالى ، تخلّص عنايت ابن شيخ الهيار بن شيخ عبد العزيز عزّت .