تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
كنارى مين لشين يكتا سوكوندى * كهاهى دامنى هى اور بوندى به گرداب ذقن مايل جهانى * چو بر چاهى هجوم كاروانى سيه حورى بود چون تار سنبل * كه مىپيچند بر گلدستهء گل كمر در پيچ و تاب رقص بىتاب * چو مويى كو فتد در جوش گرداب قدم در رقص زان‌رو بىقرار است * كه بر دل‌هاى گرم او را گذار است
در صفت آتشبازى گويد :
هواى عزم سير آسمان كرد * به هر جانب جريب زر روان كرد چنان در دود طالع شد ستاره * كه در گيسو شعاع گوشواره
و مير موصوف در سنهء يكهزار و يازده كه قلعهء ستاره مفتوح شد چند تاريخ عربى و فارسى و تركى و هندى گفته به حضور عالمگير پادشاه گذراند . از آن جمله است تاريخ مصنوعه كه در اختراع آن يد بيضا نموده و آن اين است :
چو شه ابهام زير خنصر آورد * براى اسم اعظم در شماره قلاع كفر شد مفتوح فى الحال * ز تيغ او عدو شد پاره‌پاره ز انگشتان شه بر مدّ ابهام * برابر چار الف كردم نظاره بعينه بود شكل سال هجرى * پى تاريخ تسخير ستاره چنين تاريخ گفتن اختراع است * شد از عبد الجليل اين آشكاره
و بعضى گويند تاريخ مذكور حسب الفرمايش پادشاه به حضورش فى البديهه طرح كرده بود .

عالى

ملّا على عالى تخلّص ، از مردم ولايت است . چون پسرش در حادثه‌اى گم شد از اين واقعه دلسوخته و حزين بود و اين مستزاد به خط نستعليق جلى هميشه مىنوشت :
خوبان به فرنگ حسن چون رو آريد * كان شهر شماست دارم به شما وصيّتى نگذاريد * از كف كه خطاست دل نام جگرگوشه‌اى از من آنجا * وقتى گم شد گر زنده بيابيد عزيزش داريد * كز مصر وفاست

عاصى

ميان تهوّر عاصى تخلّص ، كوكهء اورنگ زيب پادشاه بود . منه :
نكند لب به آب دريا تر * هركه يك قطره آبرو دارد
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 471 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده