تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
مرا ترك طلب سرمايهء صاحب كلاهى شد * چو كشكول گدايى واژگون شد تاج شاهى شد
از مثنوى اوست :
بتى مىگفت روزى با برهمن * خداى من تويى اى بندهء من مرا بر صورت خود آفريدى * برون از نقش خود آخر چه ديدى

عالى شيرازى

ميرزا محمّد نعمت خان عالى تخلّص از اطبّاى شيراز است . « 1 » در سلطنت عالمگير پادشاه به پايهء جاه مرتقى شد و در عهد بهادر پادشاه به خطاب دانشمند خانى سرفرازى يافت . در نظم و نثر و مدح و قدح قدرت دارد . وقايع حيدرآباد كه نثرى است مشهور تحرير اوست و در آن نسخه داد شاعرى داده لكن پاس نمك مطلق نداشته و پادشاه هنرپرور هرگز توجّه به انتقامش نگماشته . القصّه در بذله‌سنجى و بديهه‌گويى يكتاى دوران بود . نقل است روزى عالى در محفل اميرى وارد مىشود چون او متوجّه ديگر كس بوده اتّفاقا پشت جانب عالى شد . فى البديهه گفت :
عالى ز غمت اشك نريزد چه كند * وز همچو « 2 » تو شوخى نگريزد « 3 » چه كند پير است و تو پشت مىدهى جانب او « 4 » * انصاف بده كه برنخيزد چه كند
نقل است شخصى به اشاره پادشاه مجموعه‌اش را كه بعضى مقدّمات مخفيه‌اش در آن مسطور بود دزديده برد . او از اين معنى اطّلاع يافته غمگين شد . عزيزى پرسيد كه كدام كس برد ؟ گفت : شاه دزدى برد . القصّه او در عهد فرّخ سير پادشاه فوت شد . هذا من ديوانه :
كار با طرفه جفاپيشه درافتاد « 5 » مرا * كه نه يادم كند و نى رود از ياد مرا
*
هر غمزه‌اش فريب تمنّاى ديگر است * روى سخن به ما و دلش جاى ديگر است
*
خاك مليح هند نمكسار عالم است * تخمى كه سبز گشت در آن « 6 » تخم آدم است
هامش
( 1 ) . دانشمندان و سخن‌سرايان فارس 3 / 546 : فرزند حكيم فتح الدّين از شعرا و اطبّاء قرن 12 هجرى است . صاحب تذكرهء روز روشن مىنويسد : در هند متولّد شد و با پدر در صغر سن به شيراز رفت و به هند برگشت و در خدمت ملّا شفيعا يزدى معروف به دانشمند خان تلمّذ كرد و در سال 1104 لقب نعمت خانى يافت و مثنوى مسمّى به سخن عالى و نيز منشآتى دارد . در ابتدا حكيم تخلّص مىكرد و به فرمودهء دانشمند خان ، عالى تخلّص كرد . در تذكرهء نتايج الافكار آمده است كه او از طرف عالمگير لقب مقرّب خان و داروغگى جواهر خانه يافت و به تحرير شاهنامه مشغول شد ، امّا اجلش مهلت نداد و در 1121 درگذشت . دهخدا : ميرزا محمّد شيرازى متخلّص به عالى و ملقّب به نعمت خان و بعد به دانشمند خان ، از شعراى قرن دوازدهم هجرى و معاصر اورنگ زيب پادشاه و پسر او بهادر شاه بود . به امر بهادر شاه ، شاهنامه‌اى در احوال وى به نظم آورد كه در ابتداى آن پنج رباعى سروده حاوى تاريخ وفات اورنگ زيب و مدّت سلطنت و عمر وى . نعمت خان در سال 1120 درگذشت . ( 2 ) . همان : با همچو . ( 3 ) . همان : نستيزد . ( 4 ) . همان :رخ جانب ديگرى كفل جانب ما .( 5 ) . همان : جفاپيشه‌اى افتاد . ( 6 ) . همان : گشته در او .