تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨

على سهرندى

شاه ناصر على از نجباى سهرند است و سخنور صاحب رتبت و ذى جود و سخاوت بود چنان‌چه در مدح نوّاب ذو الفقار خان قصيده‌اى گفته گذرانيد كه مطلعش اين است :
اى شأن حيدرى ز جبين تو آشكار * نام تو در نبرد كند كار ذو الفقار « 1 »
پنج هزار روپيه و يك زنجير فيل در صله يافت تا آمد مكان خود تمامى مبلغ را به محتاجان بخشيد و فيل به سپاهى كه محتاج اسب بود بحل كرد . چون در ابتداى شاعريش بعضى مىگفتند كه ناصر على را مسوّدهء ملّا نديم به دست آمده است اشعارش به نام خود مىخواند . روزى ميرزا سرخوش پيش او اظهار اين اتّهام كرد . گفت كه امتحان شاعر طرح غزل است . حالا باهم غزلى طرح كنيم . سرخوش مطلع غزل گفت و آن اين است :
تن ز اشكم تا به گردن غرق آب استاده است * سر به روى آن عيان همچون حباب استاده است
ناصر على بيت ثانى متضمّن جواب مخالفان رسانيد :
اهل همّت را نباشد تكيه بر بازوى كس * خيمهء افلاك بىچوب و طناب استاده است
القصّه او در ششم رمضان سنهء يكهزار و يكصد و بيست 1120 از اين جهان درگذشت . « آه على به عالم معنى رفت » « 2 » تاريخ وفات اوست . « 3 » هذا من ديوانه :
درِ فيض است منشين از گشايش نااميد اينجا * به رنگ دانه از هر قفل مىرويد كليد اينجا
*
ما وارثيم ملك جهان خراب را * دنيا و دين به ديدهء ما ديده خواب را
*
كلك قضا نمونهء حسن تو ماه ساخت * چون كرد با رخ تو مقابل سياه ساخت
*
گلشن به خون تپيده شهيد نگاه كيست * گل مىدرد قبا به چمن ، دادخواه كيست
*
وحشتم از دل هر ذرّه نمايان كردند * آن‌قدر جمع نبودم كه پريشان كردند
*
هامش
( 1 ) . اين بيت در نصرآبادى 335 ، به نام وارسته چگنى آمده كه در مدح ذو الفقار خان بيگ ، لربيگى قندهار گفته است . ( 2 ) . اين عبارت برابر با 1115 مىشود و با تاريخ مذكور در متن تفاوت دارد ، مگر اين‌كه آخرين كلمهء آن را به « رفته » تغيير دهيم . ( 3 ) . دهخدا : على سهرندى ( سرهندى ) ، از شعراى هند در نيمهء دوم قرن يازدهم و اوايل قرن دوازدهم هجرى است . در سهرند متولّد شد و نزد شيخ محمّد معصوم تلمّذ كرد و تخلّص على را برگزيد . در ابتدا از مقرّبان سيف خان حاكم اله‌آباد گرديد و پس از فوت او از خواص ذو الفقار خان شد . سرانجام به شاهجهان‌آباد رفته در سال 1108 درگذشت و در نزديكى قبر نظام الدّين دهلوى دفن گرديد . در هنگام مرگ تقريبا شصت ساله بود .