على مشهدى
ملّا خواجه على برادرزادهء قدسى است . در مشهد مقدّس پيشنمازى داشت . معلوم نيست كه نام او با آنكه خواجه على است به چه وجه در اين باب نوشتهاند و همينطور چند ديگر اسامى را .
القصّه از اشعار اوست :
اين پيشنمازىام نه از روى رياست * حق مىداند كه از ريا مستغنى است
اينك خوشم افتاد كه در وقت نماز * پشتم به خلايق است و رويم به خداست
على
ميرزا على از قرابتيان آقا حسين خوانسارى است . منه :
چون توان با اهل دنيا صاف كردن سينه را * كز دورويىها گل رعنا كند آيينه را
عارف
عبد الحسين عارف ، تخلّص سخنور نيكو در همان عصر بود . « 1 » منه :
اگر بر چهرهء گل پا گذارد رنجه مىسازد * شكست رنگ گل چون ريزههاى شيشه پايش را
عزّت
شيخ عبد العزيز عزّت تخلّص ، اصلش از مكّهء معظّمه بود . پدرش در اكبرآباد به تدريس طلبه مىپرداخت . او جامع علوم و فنون و از ملازمان اورنگ زيب پادشاه بود . منه :
مجوى راز تجلّى ز مست عالم نور * كليم را به گلو سرمه كرد آتش طور
*
شعار كارگشايان ملال خاطر نيست * گره چگونه كند جا بر ابروى ناخن
على پاشا
پسر اسلام خان حسين پاشاست كه در عهد اورنگ زيب پادشاه از روم در هندوستان آمده بود . « 2 » منه :
فرهاد بهر گمشدگان ديار عشق * سنگى چو بيستون به سر ره نشان نهاد
هامش
( 1 ) . روز روشن 522 : عبد الحسين كاشى .
( 2 ) . دهخدا : ابن افراسياب پاشا ، پس از پدرش از طرف سلطان عثمانى والى بصره گرديد . در اواخر عمر به هند رفت و در آنجا درگذشت . وى در زبانهاى فارسى و عربى و تركى دست داشت . در نصرآبادى 67 ، اشعار او آمده است .