تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥

عنوان تبريزى

چلبى محمّد رضا عنوان تخلّص تبريزى ، سخنورى نيكو بود . در مشهد مىماند . « 1 » منه :
به جانم شعله از سوز دل غمناك مىافتد * چو آن آتش كه از خاشاك در « 2 » خاشاك مىافتد « 3 »

عرفان

قديرا عرفان تخلّص داشت . منه :
با ضعيفان هركه گرمى كرد عالمگير شد * ذرّه‌پرور باش تا خورشيد تابانت كند

عارف گيلانى

نامش در تذكرهء نصرآبادى داخل است . منه :
غير شهر حق تعالى منزل « 4 » معمور نيست * امتحانى مىتوان كردن ، ره دل دور نيست « 5 »

عالم بخارى

ميرزا عالم بخارى منشى پادشاه توران بود . « 6 » منه :
اين نه تمام مو بود بر تن پرگزند ما * سوخته‌ايم و مىرود دود ز بندبند ما

عامل

ملّا عامل شاگرد ميرزا صائب بود . منه :
چه يارى بهتر از كردار خيرانديش مىخواهى * چه حسن خوشتر از حسن سلوك خويش مىخواهى

عمّان سمرقندى

ملّا عمّان سمرقندى در خدمت عبد العزيز خان والى توران بود . منه :
هامش
( 1 ) . ريحانة الادب 4 / 272 : چلبى تبريزى پسر حاج صالح تبريزى از شعراى اواخر قرن يازدهم هجرى مىباشد كه با مؤلّف تذكرهء نصرآبادى معاصر بوده و در مشهد ملاقاتش نموده است . گويا در اواخر با ذو الفقار خان حاكم قندهار قرابتى نموده و هم در آنجا در حال حيات پدر درگذشته است . ( 2 ) . همان : بر . ( 3 ) . بيت بعد از ريحانة الادب :ز پا افتم اگر از پا درآرم خار راهش را * نهال از ريشه چون گردد جدا در خاك مىافتد( 4 ) . نصرآبادى 429 : حق به عالم منزلى . ( 5 ) . ابيات ديگر از نصرآبادى :به نوبه هم نشود دور آسمان به مرادم * در آسياى فلك يك جو اعتبار ندارم*حرص نفس كافرم انداخت در كام نهنگ * كشتى تن را فرو برد آخر اين درياى خشك( 6 ) . نصرآبادى 436 : او منشى عبد العزيز خان بود و در بخارا فوت شد .