از قطرهء ابر تا به درياى كرم * اين سلسله چون موج به هم پيوسته است
عيشى شيرازى
عيشى شيرازى است . « 1 » منه :
نديدم آشنا يكدم نگاهش با نگاه خود * كه دارد كوه تمكين تغافل سدّ راه خود
عصرى اصفهانى
عصرى تبريزى است مشهور به اصفهانى بود . « 2 » منه :
آمد آن مه ، سينه را از داغها رنگين كنيد * پادشاه حسن آمد ، شهر را تزيين « 3 » كنيد « 4 »
عامى نهاوندى
ملّا عامى نهاوندى با آنكه سواد نداشت سخن دلپذير مىگفت . منه :
خون حرام آمد ولى خون عدوى مرتضى * گر « 5 » همه خون پدر باشد كه شير مادر است
عظيما نيشابورى
از قرابتيان ملّا نظيرى بود . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . مرآت الفصاحه 431 : اسمش ميرزا على محمّد ، شغلش كلاهدوزى است و از معاصرين . از اوست :آنكه در بند تو افتاد چنان رام شود * كه رهايى اگرش باز خود آيد در بند
بگشا پستهء خندان و شكرريزى كن * تا كه از شهد لبت رشك فتد در دل قند( 2 ) . نصرآبادى 306 : در يزد نشو و نما يافته . در وقتى كه تبارزه به اصفهان آمدهاند او هم از يزد به اصفهان آمده در عبّاسآباد ساكن شده و به امر زركشى مشغول بوده . از اوست :آمد گل و خزان شد و نوروز هم گذشت * گرد سرت نگشتم و امروز هم گذشت*از دولت شاه ابو تراب و قاضى * آن بحر علوم
مستقبل ما رشك برد بر ماضى * از طالع شوم
هر سال سرىّ و بيست من گندم بود * از دولت شاه
صد سر شده امسال به يك من راضى * آن هم معدوم( 3 ) . نصرآبادى : آيين .
( 4 ) . بيت بعد از نصرآبادى :درد عاشق را دوايى بهتر از معشوق نيست * شربت بيمارى فرهاد را شيرين كنيد( 5 ) . متن : گو . تصحيح شد .
( 6 ) . نصرآبادى 316 : خلف ملّا قيدى كه برادرزادهء ملّا نظيرى است . غزل رديف « گفت » را ايشان گفتهاند كه اوّل تا آخر موقوف به يكديگر است . از اوست :پنبه از زخمم و از داغ جگر ريختهام * دوزخى بر سر هم برق و شرر ريختهام
سر از اين هستى موهوم نيارم بيرون * اين چه خاك است ندانم كه به سر ريختهام