عارف لاهورى
سخنور در همان عصر بود . « 1 » منه :
بىبرگى منعم بود از كثرت سامان * لبتشنگى بحر ز بسيارى آب است
*
هر سرى كز سايهء قسمت رضاست * آسمان در آسمان بال هماست
عبّاس شاملو
ميرزا عبّاس تخلّص قلى خان پسر حسن خان شاملو است . در عهد شاه صفى صفوى ، بيگلربيگى خراسان بود . ناظم هروى مثنوى يوسف و زليخا را به امرش تصنيف كرده . منه :
خجل از بال فشان طاير چشم تر ماست * سر گرداب كه در زير سر طوفان است « 2 »
*
هر سرى كز سايهء قسمت رضاست * آسمان در آسمان بال هماست « 3 »
عاصى
عاصى تخلّص ، شخص سخنور است . منه :
اى عشق ، نه كافرم ببخشاى دمى * تعجيل به خون من مفرماى دمى
اى غم ، همه وقت مىتوان كشت مرا * از راه رسيدهاى ، بياساى « 4 » دمى
عنايت تبريزى
عنايت اللّه تبريزى است . « 5 » منه :
عشق مىخواهد دلم از هر درى * پادشاهى را گدايى مىكنم
عبد اللّه لاهيجانى
ميرزا عبد اللّه وزير لاهيجان بود . ملّا حسين صبوحى و محمّد قلى سليم و غيره در خدمت او
هامش
( 1 ) . روز روشن 510 : مير حسين لاهورى ، از موزونان عهد شاهجهانى است . در صرف و نحو استعدادى داشت و به رفاقت همّت خان صوبهدار الهآباد اوقات بسر مىبرد . مثنوى مهر و وفا از منظومات اوست . از اوست :درون خانه كدام آفتاب رخسار است * كه همچو سايه سر من به پاى ديوار است
به منع كس نكند ترك كوى او عارف * كه اين جنونزده در كار خويش هشيار است( 2 ) . بيت قبلى از روز روشن 520 :مژهام طوبى خوشبرگ و بر طوفان است * خونچكان قطرهء اشكم ثمر طوفان است( 3 ) . اين بيت در شرح شاعر قبلى هم آمده است .
( 4 ) . روز روشن 514 : برآساى .
( 5 ) . روز روشن 573 : برادر ميرزا محمّد صالح شيخ الاسلام تبريزى است . از اوست :گه نظاره ز خويشم چو بىخبر بيند * به خنده لب گزد و جانب دگر بيند