بودند . منه :
اين چاكهاى سينهء صد ره دريده را * چندان زنيم « 1 » بخيه كه آخر رفو گرفت
عبد المناف قمى
ميرزا عبد المناف اصلا قمى است . مدّتى در صفاهان مانده . « 2 » منه :
نالهء تيشه برد خندهء كبك از يادش * بيستونى كه تو شيرينى و من فرهادش « 3 »
كشتهاى را كه به كوى تو برد خواب اجل * نكند صبح قيامت ز ادب بيدارش
شعر مذكور مختلف فيه است .
على
آقا على معاصر نصرآبادى است . « 4 » منه :
اميد بر دم شمشير قاتل است مرا * خدا نصيب كند آنچه در دل است مرا
عالمگير
عالمگير اورنگ زيب ، پادشاه دينپناه بود . تاريخ تولّدش « آفتاب عالمتاب » « 5 » است . چون در عمر چهل سالگى بر تخت شاهى جلوس نمود خود تاريخ آن آفتاب عالمتابم فرمود و در عهد او كه پنجاه و دو سال حكومت رانده اقليم هندوستان محض دار الامان مانده صاحب علم و هنر و لطيفهگو و خوشخو بود . نقل است يكى از منصبداران كه از قوم شيخ بود فرد سؤال به حضورش گذرانيد مضمونش آنكه اميدوارم كه موضع گلوره در جاگير من تن شود . پادشاه اين بيت دستخط كرد :
كافى كه در گلوره آن كاف را كنند * باقى هرآنچه ماند آن شيخ را دهند
چون فرد سؤال در دفتر ديوانى رسيد متصدّيان نظر بر ظاهر مضمونش استهزا فهميدند . در آن ميان كارپردازى كهنهعمل بر آن رمز آگهى يافته بيست هزار درم « 6 » از جمع آن موضع وضع نموده ما بقيه تنخواه كرد . القصّه آن پادشاه عالىجاه در ملك دكن وفات يافت و همآنجا مدفون است . « 7 » منه :
هامش
( 1 ) . ظاهرا « زديم » درست است .
( 2 ) . روز روشن 530 : معاصر تقى اوحدى است .
( 3 ) . بيت بعد از روز روشن :سينهها كرده مشبّك مژهء پركارش * تا چه از پرده برآرد نگه خونخوارش( 4 ) . روز روشن 560 : آقا على گيلانى خلف خواجه عبد الصّمد كه در عصر شاه سليمان صفوى به شاعرى سر برآورد و هم در همان عهد جان شيرين سپرد .
( 5 ) . برابر است با سال 1029 ه . ق .
( 6 ) . متن : دام . تصحيح شد .
( 7 ) . دهخدا : شاهزاده محيى الدّين محمّد ( 1027 - 1118 ) ، ششمين پادشاه هند از سلسلهء تيموريان و سومين پسر شاهجهان بود .
مادرش ارجمند بانو نام داشت كه ملقّب به ممتاز محل بود . در اوايل عمر سيرت اهل زهد داشت ، امّا در سال 1068 كه پدرش بيمار