بود . بعضى تذكرهنويسان اشعارش و اشعار نادم گيلانى خلط نمودهاند و اللّه اعلم بالصّواب . هذا منه :
آن غنچه كه بىبرگ و برى برگ و بر اوست * باغى است كه گل حلقهء بيرونِ در اوست
*
غريق عشق محال است بر كناره شود * در اين محيط اگر موج تختهپاره شود
*
ز پيوند عصا شد حرص در پيرى بسامانتر * كه آتش مىشود از پاى چوبين گرم « 1 » جولانتر
*
جاى نشاط نيست خطرگاه روزگار * پست و بلند اوست سرِ دار ، پاى دار
عرشى
مير مؤمن عرشى تخلّص در همان عصر بود . « 2 » هذا من ديوانه :
من به پايش افتم و او در كنارم مىكشد * من در اين وادى ترقّى در تنزّل « 3 » ديدهام
عشرتى
مير عشرتى شاگرد حكيم شفايى است . « 4 » يكى بالا گذشته و اللّه اعلم . منه :
دزديده ز من دل و نهان شد « 5 » * دزد نگرفته پادشاه است
هامش
( 1 ) . متن : گرم و . تصحيح شد .
( 2 ) . ريحانة الادب 4 / 121 : مير محمّد مؤمن بن مير عبد اللّه مشكين قلم ، از شعراى شهر اكبرآباد هند مىباشد . پدرش خطّاطى بوده مشهور به تعليم خط سليمان شكوه منصوب و ازاينرو مورد انعامات بسيارى شد . به سال 1019 هجرت در نود سالگى درگذشت .
يك ديوان شعر و دو منظومه به نام شاهد عرشى و مهر و وفا داشته .
( 3 ) . ريحانة الادب : از تنزل .
( 4 ) . نصرآبادى 338 : ولد حاج عين على فروشانى من محلّات ورنوسفادران كه قريهاى از قراى اصفهان است . برادر قطب العارفين حاجى اسماعيل است . آقا على نام داشت . پارهاى در خدمت علّامى مولانا حسن على ولد ملّا عبد اللّه شوشترى تحصيل كرده .
بعضى از كتب طب پيش حكيم شفايى گذرانيده به اتّفاق آقا محمّد پيشكشنويس كه به حجابت به هند مىرفت به خدمت نوّاب ميرزا رستم راه يافته مراجعت به ايران نمود . چون هنوز حاجى محمّد خان به هند نرفته بود در مشهد مقدّس پارهاى با او صحبت داشته در آنجا فوت شد . از اوست :غم از هر سو رهگذرم مىبندد * هردم زخمى بر جگرم مىبندد
كى رخصت پرواز گلستان دهدم * آن طفل كه در قفس پرم مىبندد*نرگس ز چشم مست تو كسب حيا كند * گل هر زمان طراوت رويت ادا كند
با خال لب بگوى كه مرغان دام را * يا آب و دانهاى بدهد ، يا رها كند*خون بلبل را نپندارى كه گل پامال كرد * روزگارش از بن ناخن برون مىآورد( 5 ) . نصرآبادى :دزديد دل و ز من نهان شد .