تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
اين مجمل در جامع اللّطايف مفصّل نوشته‌ام و رباعيى كه براى عفو جريمهء خود گفته و به خط خود نوشته عازم دربار شده بود در اثناى راه نسفچى سفّاك سرش از تن جدا كرده اتّفاقا آن نوشته خون‌آلوده بعينه در بلدهء دهلى به خانه نوّاب جانش خان بهادر بود و آن اين است :
يك‌يك هنرم بين و گنه ده‌ده بخش * هر جرم كه رفت حسبة للّه بخش از باد هوس آتش كين برمفروز * ما را به سر خاك رسول اللّه بخش « 1 »

عبيدى

عبد الرّحيم عبيدى تخلّص در عهد اكبر پادشاه بود . منه :
صد آرزو « 2 » به دل گره از تار موى توست * دل نيست در برم گره آرزوى توست

عيشى

عيشى تخلّص ، شخصى كه اكبر پادشاه او را از ويرانهء محنت به عيش‌آباد رسانيده يكى بالا گذشت . معلوم نيست كه اين هم اوست يا غير اوست . منه :
زمين عدم شود ار در كتابت فضلش * به خشك ساختن صفحه خاك بردارند

على شهريارى

مصاحب حكيم ركنا بود . « 3 » منه :
نشد كه از سر ما فتنه دست بردارد * به هر زمين كه رسيديم آسمان پيداست

على اكبر

صاحب اهتمام مسجد جامع عبّاس‌آباد بود . منه :
آن‌كس كه به نفس خود نبردى دارد * با خويش هميشه سوز و دردى دارد گر خاك شود عدو و بر باد شود * غافل نشوى كه بازگردى دارد

عامل بلخى

ملّا عامل بلخى استاد پخته‌كار صاحب اشعار آبدار است . در خدمت ميرزا طاهر وحيد تخلّص
هامش
براى استاد خود مقبره‌اى بسازد وى را مانع شدند و فرزندان و ياران او را نيز طرد كردند . خاندان عماد الملك قزوينى همگى را خطّى خوش بود و در اين فن مهارت داشتند . ( 1 ) . رباعى ديگر از روز روشن 567 :جان از من و بوسه از تو ، بستان و بده * زين دادوستد مشو پشيمان و بده شيرين سخنىّ و هست دشنام تو تلخ * گرد لب چون شكر بگردان و بده( 2 ) . متن : ازو . تصحيح قياسى . ( 3 ) . دهخدا : قمى بوده و در قرن يازدهم مىزيست . شعر نيز مىسرود . ابياتى از او در نصرآبادى 367 آمده است .