تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
درد و غم عشق به ز افسون نشود * اين درد برون ز جان محزون نشود پروانه به گرد شمع زد چرخ و بسوخت * يعنى كس از اين دايره بيرون نشود

عبيد شوشترى

ملّا عبيد شوشترى از علماى قرار دادهء ايران است و دعوى اجتهاد داشت . منه :
از خوان فلك قرص جوى بيش مخور * انگشت عسل مخواه و صد نيش مخور از نعمت الوان شهان دست بدار * خون دل صد هزار درويش مخور

عارف

شيخ عارف در عصر جهانگير پادشاه بود . منه :
به چشم غير جا كردى به سويم بعد از آن ديدى * من محروم را آخر به چشم ديگران ديدى

علاجى اصفهانى

علاجى جرّاحى در صفاهان پيش شاه عبّاس بود . منه :
بر وضع ما به چشم حقارت نظر مكن * ما را به خاك تيره محبّت نشانده است « 1 »

عارف

عارف ديگر كس است . منه :
اى باغ ارم گرده‌اى « 2 » از گلشن رويت * دوزخ يكى از سوختگان سر كويت

عماد قزوينى

مير عماد قزوينى ، غيرت حسن خطش رنگ بر روى نيكوطلعتان نوخط شكسته و رشك سواد رقمش در دل نافهء مشك چين گره بسته . او مرد آزادوضع درويش‌مزاج بود . از جهت ستم شريكى حاسدان به اظهار بعضى جرايم وقوعى غيروقوعى به امر پادشاه عبّاس ماضى كشته شد « 3 » و بيان
هامش
( 1 ) . بيتى ديگر از روز روشن 555 :به تيغت سينه‌ام صد چاك شد اى واى مىترسم * مبادا درد تو بيرون فتد از سينهء چاكم( 2 ) . متن : كرد . تصحيح قياسى . ( 3 ) . دهخدا : عماد الملك قزوينى ، خطّاط مشهور ، در خطنويسى بخصوص خط نستعليق دستى توانا داشت . در سال 1024 شاه عبّاس صفوى وى را متّهم به پيروى از مذهب تسنّن كرده امر به قتل وى داد و در آخرين شب ماه رجب همين سال وى را به قتل رساندند . گويند كه يكى از تلامذهء او به نام ابو تراب خطّاط اصفهانى جنازهء وى را در دروازهء طوقچى دفن كرد . چون مىخواست