تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
جز حكم « 1 » قتلم آن بت بدخو نمىكند * با من سخن بجز خم ابرو نمىكند

عيانى تكلّو

حسن بيگ عيانى تخلّص از ايل تكلّو است . در هندوستان آمده در بلدهء اجمير در سنهء 1025 فوت شد . منه :
جلوه بينيد و مرا منع ز حيرت نكنيد * چشم دارى و ببينيد و ملامت نكنيد

عزيز قزوينى

مصنّف نسخهء گل و مل ، صاحب ديوان است . « 2 » منه :
مست شراب بر جبين دست نهاده خواب شد * عارض او ز تاب مى پنجهء آفتاب شد

عطايى جونپورى

ملّا عبد الكريم عطايى « 3 » ساكن جونپور كه خطّه‌اى است از ملك شرقيهء هند و جايى صاحب كمال‌خيز و دلپسند . از جمله اكملان آنجا محمود صاحب شمس بازغه است و در اين عصر قطب سپهر كمال ، مركز فلك اجلال ، مستند علماى محقّقين ، مرجع مدقّقان حقيقت‌گزين ، مولانا الكل ، عالى دستگاه ، مولوى باب اللّه سلّمه اللّه‌اند كه بر حال اين نحيف كه فيض‌ياب خدمت ايشان است عنايت بىغايت مىفرمايند . حاصل كه عطايى مذكور با شيخ فيروز و غيره محشور بود . منه :
هر لحظه خطش در نظرم خوبتر آيد * همچون خط استاد كه بينى به تأمّل مرگ آمد و بىهيچ به در رفت ز كاخم * چون غارتى از خانهء ارباب توكّل

عبيدى قلندر خراسانى

مريد قاسم كاهى بود . منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 521 : حرف . ( 2 ) . روز روشن 543 : مير عزيز اللّه قزوينى ابهرى در دور اكبر پادشاه به هندوستان رسيده بر عهدهء ديوانى قاضى شرف جهان مأمور گشت تا آن‌كه در سنهء 988 فوت كرد . از اوست :محرمى نيست كه با او گله از يار كنم * چه كنم درد دل خود به كه اظهار كنم*جا كرده غمش در دل بىكينهء ما * گل‌گل شده از داغ غمش سينهء ما غير از غم دوست در دلم چيزى نيست * داغ غم اوست نقد گنجينهء ما( 3 ) . روز روشن 554 : شيخ عبد الكريم جونپورى برادر شيخ عبد العزيز از شعراى عهد اكبرى و جهانگيرى است . اوّل معنوى تخلّص مىكرد . ميرزا صائب تبريزى اشعارش را در سفينهء انتخابى خود درج نموده . از اوست :دارم دل و صد چشمهء سيماب در او * جانىّ و همه مطلب ناياب در او در ناله درآيم چو درآيى در بر * چون روغن گرمى كه فتد آب در او