تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
محنت‌طلب است عاشق پاك‌سرشت * حاصل نشود مرادش از باغ بهشت شرمندگيى ز عاشقان خواهد داشت * رضوان كه به خلد تخم اندوه « 1 » نكشت

عرضى لاهيجى

در همان عصر بود . منه :
محبّت مگسلان جانا « 2 » كه چون بگسسته شد رشته * توان پيوند كرد امّا گره اندر ميان باشد

عزّى فيروزآبادى

ملّا مؤمن عزّى تخلّص از فيروزآباد من اعمال سبزوار است . سخنور ذى قدر در همان عصر بود . منه :
همچو محنت‌ديده‌اى كآرد ز عيش رفته ياد * دل در ايّام تو ياد فتنهء دوران كند

عشرتى يزدى

عشرتى يزدى بود . « 3 » منه :
دوستان در بوستان چون عزم گل چيدن كنيد * اوّل از ياران دورافتاده ياد من كنيد

عطايى

عطاء اللّه عطايى تخلّص ، شخصى سخنور بود . منه :
به مرگ من نشود شاد غير اگر داند * كه من ز عشقِ كه مُردم ، غمِ كه كشته مرا

عبد القادر

متوطّن بستان صفاهان است . سخنور در همان عصر بود . « 4 » منه :
افتاده به پهلو خم مى قالب مستى است * خالى « 5 » شده از هستى « 6 » خود باده‌پرستى است

عبّاسى

عبّاسى تخلّص ، شخصى كه شاه عبّاس او را تخلّص مذكور قرار داده بود . منه :
هامش
( 1 ) . متن : اندوده . تصحيح شد . ( 2 ) . متن : بت مكسلان جانان . تصحيح شد . ( 3 ) . آتشكده 109 : خط نستعليق را خوب مىنوشته . از اوست :دانى كه چيست تا به مراد دل اندر آن * يك لحظه دوستى بتوان شاد داشتن ورنه چگونه مردم عاقل بنا كنند * از خاك خانه‌اى كه ببايد گذاشتن( 4 ) . روز روشن 526 : از بذله‌سرايان بسان كه قريه‌اى است متعلّق به اصفهان ، از اغنياى آنجا بود . به كمال پريشانى در هند رسيد و در سال 1008 همين‌جا از اين عالم درگذشت . ( 5 ) . روز روشن : غالى . ( 6 ) . روز روشن : مستى .