مراجعت بر مكانى كه قبر شهباز خان كنبوه كه يكى از همچشمان اوست با آنكه اطّلاع نداشت در آنجا نشست و جان داد و در آن موقف مدفون شد . منه :
گر مونس و همدمى دمى داشتمى * زو چارهء مرهمى همىداشتمى
در آتش غم سوختمى سر تا پاى * از ديده اگر نمى نمىداشتمى
*
با همچو منى اگر خورى مى * بزم طرب آشكار باشد
يك جرعه اگر به خاك ريزى * ياد من خاكسار باشد
عجزى تبريزى
حسن بيگ عجزى تخلّص تبريزى ، در همان عصر بود . « 1 » منه :
شب چو دستم آستين از چشم گريان برگرفت * ريخت چندان خون كز آن انديشه دامان برگرفت
عنايتى
مير عبد الوهّاب عنايتى تخلّص ، برادرزادهء مير عبد الرّزاق معمورى جهانگيرى است . من ديوانه :
ذوق جانبازى اگر اين است نخجير تو را * در ميان جان دهد جا چون الف تير تو را
*
چند پرسى از دلم كاين آه دودآلوده چيست * چون فتد در خانه آتش ، كس نپرسد دود چيست
عبد القادر تاشكندى
المشتهر به قاضىزادهء سمرقندى بود . منه :
دستى به دست ساقى و دستى به جام باده * يا رب غريب عيشى امروز دست داده
عبد الصّمد عاملى
شيخ عبد الصّمد برادر بهاء الدّين عاملى است . منه :
هامش
( 1 ) . سخنوران آذربايجان : از سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى و از معاشران و معاصران صبورى و مولانا وقوعى است . صاحب لطايف الخيال ضمن اشاره به تاريخ فوت او ( 1004 ) مىنويسد : « در اواخر حال ديوان بابا فغانى را جواب گفته تمامى اشعار او شش هزار بيت به نظر متتبّعان رسيده است . » . از اوست :هجر نهاده بر لبم جام غمى كه دمبهدم * چاره به زهر مىكنم تلخى كام خويش را*داغ خونين بىغمان را لاله مىآيد به چشم * در نظر آتش گل آيد مردم آسوده را