آن ترك آل جامه ، سوار سمند شد * ياران حذر كنيد كه آتش بلند شد
عبيدى شوشترى
در همان عصر بود و در عصر شاه طهماسب به اين تخلّص چند كس بودهاند . از جمله اوست .
منم دور از تو با لبهاى خشك و چشمِ تر مانده * كشيده پا به دامان دست حسرت زير سر مانده
*
آمد رمضان ، نه صاف مانده است ، نه درد * اى چهرهء ما گرسنگى رنگ ببرد
در خانهء ما ز خوردنى چيزى نيست * اى روزه برو ، ورنه تو را خواهم خورد
عبيدى
عبيدى منفردهنويس ، در همان عصر بود . منه :
بود مويى ز اندامش كمر نام * چه گويم ، مو كجا بودش بر اندام
به پا افكند گيسوى سمنساى * بلى تاريك باشد شمع را پاى
عبيدى گونابادى
در همان عصر بود . منه :
عشق چو شد قفل بقا را كليد * منّت جان بهر چه بايد كشيد
ساخته مجنون خودم دلبرى * خوشصنمى ، طرفه پرىپيكرى
علاء الدّين كرهرودى
قاضى علاء الدّين ساكن قريهء كرهرود من اعمال قم است . در همان عصر بود . « 1 » منه :
شادند عالمى كه مرا هر زمان غم است * دارم غمى كه مايه شادىّ عالم است
عبيدى ساوجى
مولانا عبيدى ساوجى در همان عصر بود . منه :
به چه انديشهام از خاطر ناشاد روى * چه به خاطر گذرانم كه تو از ياد روى
عنايت اللّه ديلمى
اسمش داخل تحفهء سامى است . منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : قاضىزادهء گرهرودى ، عبد الخالق ملقّب به علاء الدّين ، از علماى قرن يازده هجرى و از تلامذهء شيخ بهايى . در مجلس شاه عبّاس صفوى اوّل با قاضىزادهء خوارزمى مناظره كرد و كتابى در اين باب به امر شاه مزبور تأليف كرد كه حدود ده هزار بيت است . از آثار اوست : الاعتقاديه ، تحفهء شاهيه ، حاشيهء الهيات شرح تجريد و . . .