كه به چشمان و دل « 1 » مبين جز دوست * هرچه بينى بدان كه مظهر اوست
ايضا از اوست :
ندانم آن گل خندان چه رنگ و بو دارد * كه مرغ هر چمنى « 2 » گفتوگوى او دارد « 3 »
عبيدى
عبد اللّه خان عبيدى تخلّص ، پادشاه ذى شوكت و شان ، والى توران ، در سنهء يكهزار و هفت فوت شد . منه :
در ره عشق عبيدى چو گذشتى از جان * راست رهرو كه در اين ره خطرى نيست تو را
بعضى شعر مذكور به نام عبد اللّه خان ولد محمود سلطان برادرزادهء شاهى بيگ مرقوم نموده .
ايضا از عبد اللّه خان اوزبك :
اى قوم كه از شما وفايى نرسد * بر خلق خدا بجز جفايى نرسد
سهل است اگر سر شما مىآرند * بايد قدم شما به جايى نرسد
عبد العزيز كاشانى
عبد العزيز كاشانى است . منه :
آرزوى ديدن رويت به خواب * گرچه خيال است خيال خوش است
عصمتى
عصمتى تخلّص ، شخصى سخنور بود . « 4 » منه :
تا فكنده است مرا بخت بد از يار جدا * غم جدا مىكشدم ، چرخ ستمكار جدا
عبيدى قراكولى
سخنور نيكو و نهايت بحّاث بود . منه :
هامش
را جدا آورده و مختار صاحب نگارستان سخن و مؤلّف نشتر عشق و ديگر تذكرهنويسان اتّحاد هردو علاء الدّين است .
مسقط الرّأس وى خراسان است . از آنجا به هندوستان نقل نموده و در شهر اود توطّن گزيد و در سنهء 998 شهيد شد . ترجيعبند وى كه به « ما مقيمان » شهرت دارد به طرز ترجيعبند عراقى مقبول طبايع اهل ذوق است .
( 1 ) . روز روشن : چشمان دل .
( 2 ) . متن : چمن . از روز روشن تصحيح شد .
( 3 ) . ابيات بعد از روز روشن :بيا كه در هوس سرو قامتت چشمم * به زير هر مژه از خون هزار جو دارد
حديث عشق تو تنها نه من كنم تقرير * كه هركه هست از اينگونه گفتوگو دارد
بهشت از در و بام تو زيب و فر گيرد * بهار از رخ و زلف تو رنگ و بو دارد( 4 ) . در دهخدا از شاعرى با تخلّص عصمتى ياد شده كه دختر قاضى سمرقند بوده و اشعار نيكويى به فارسى دارد .