تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
گلگون‌پوشى كه جام مى مىنوشد * در كشتن اهل دل به جان مىكوشد حالا نه بدين لباس او جلوه‌گر است * عمرى است كه خون مىكند و مىپوشد

على اصفهانى

مير على صفاهانى از شعراى عصر شاه طهماسب ماضى بود . « 1 » منه :
جانانه ز سيم خشمگين است كه نيست * با ما به همين بر سر كين است كه نيست گر جان طلبد مضايقه نيست « 2 » كه هست * زر مىطلبد سخن در اين است كه نيست

عماد شيرازى

مير عماد شيرازى است . در خراسان مىماند . در همان عصر بود . « 3 » منه :
گفتم او را با رقيب روسيه كم‌تر نشين * زير لب خنديد و گفت او نيز مىگويد همين

عارف لاهيجى

عارف ، لاهيجى است و با عرفى و غيره هم‌طرح بود . منه :
در قتل من خيال ديت اى يگانه چيست * خون مرا كه مىطلبد اين بهانه چيست ؟

عارف بخارى

شيخ عارف بخارى شاعرى در همان عصر بود . منه :
به هوايت سر ما خاك شده رفت به باد * سر ما رفت و هواى تو نرفت از سر ما

عالمى شيرازى

عالمى كور ساكن شيراز در همان عصر صاحب‌سخن نيكوانداز بود . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 562 : به حرفت معمارى اوقات مىگذرانيد . از اوست :پيمودن جام فتنه لبريز چرا ؟ * امساك توجّه دلاويز چرا ؟ تو آتش سوزنده و ما آب نه‌ايم * ز آميزش من اين همه پرهيز چرا ؟( 2 ) . روز روشن :جان مىطلبد سخن در آن نيست .( 3 ) . روز روشن 567 : سلطان حيدر خلف شاه اسماعيل صفوى به اعزاز و اكرام قدر و منزلتش افزود . از اوست :چو ترك سر نكنى ترك يار بايد كرد * از اين دو كار يكى اختيار بايد كرد*گر بگويم مرو از ديدهء روشن بيرون * رود آن سرو روان از سخن من بيروندهخدا : مير عماد الدّين شيرازى بود . به خراسان رفته مدح سلطان حيدر فرزند شاه اسماعيل كرد . ( 4 ) . روز روشن 516 : نامش ميرزا سهراب از مردم دارابجرد است و در عهد شاه طهماسب صفوى به دار العلم شيراز اقامت داشت . از اوست :با جامهء گلگون‌شده‌اى جلوه‌گر امروز * دل مىبرى اى شوخ به رنگ دگر امروز*سگ كوى تو به بوى دل ما مىآيد * سگ اوييم كز او بوى وفا مىآيد