آه فرياد كه آخر شدم از يار جدا * چرخ بىمهر مرا ساخت ز دلدار جدا
عبد الوهاب سبزوارى
عبد الوهاب قاضى سبزوار در همان عصر سخنور ذى اعتبار بود . منه :
اين كهن اوراقكش هر صبح ز انجم زيور است * كهنه تاريخ بسى شاهان انجم لشكر است
عفّتى
خادم شيخ آذرى بود . « 1 » منه :
قامت سرو كه در آب نمودار شده « 2 » * كرده دعوى به قد يار و نگونسار شده
عبد اللّه چشممالان
صاحب سخن ذى قدر و در تقاوت و رياضت وحيد عصر خود بود . « 3 » منه :
يا رب چه خوش است بىدهان خنديدن * بىواسطهء چشم جهان را ديدن
بنشين و سفر كن كه به غايت خوب است * بىزحمت پا گرد جهان گرديدن
عبد الصّمد ماوراء النّهرى
عبد الصّمد ، ماوراء النّهرى بود . منه :
كشتهء عشقم ، گلى كز خاك من بيرون شود * بر مشام هركه بوى من رسد مجنون شود
عاشقى
ساكن موضع نه كه قريهاى است از بندان و سخنورى ذى هنر در همان عصر بود . « 4 » منه :
عاشقى سوخت دلم آه چه سازم ، چه كنم * چه كنم آه ، چه سازم كه دلم رفت به باد « 5 »
*
هامش
( 1 ) . روز روشن 555 : عفّتى اسفراينه ، مضامين رنگين در سلك نظم مىكشيد و ديوان او به غارت رفت كه اثرى از آن پيدا نگرديد .
( 2 ) . متن :عكس آن يار كه در آب نمودار شده .از روز روشن نوشته شد .
( 3 ) . روز روشن 527 : به بابا عبد اللّه اشتهار داشت .
( 4 ) . تحفهء سامى 139 : از ولايت خراسان است . ديوان غزلى تمام كرده و قصيده خوب هم دارد .
( 5 ) . ابيات ديگر اين غزل از تحفهء سامى :من كه افتادهام از پا به رهت دستم گير * دست او گير كه در راه تو از پا افتاد
نيست كس در غم عشقت به گرفتارى من * كس چو من در غم عشق تو گرفتار مباد