ز بهر آنكه آيد قصّهء جانان من بيرون * ز خوبان هر زمان در انجمن آرم سخن بيرون « 1 »
عصمت بخارى
مولانا عصمت اللّه بخارى « 2 » جليس و انيس شاهزاده سلطان خليل بود . چون در خدمت شاهزاده خلوص دوستى داشت ، لهذا بعضى او را به تعشّق شاهزاده گمان بردهاند و استمساك به اين بيت نمودهاند :
دل كبابى است كزو شور برانگيختهاند * از « 3 » نمكدان خليلش نمكى ريختهاند
مولانا در عهد الغ بيگ ميرزا فوت شد . هذا من ديوانه :
هر كجا قصّهء آن زلف دو تا مىگذرد * سخن اوّل ز پريشانى ما مىگذرد
*
روزى به بارگاه سليمان روزگار * رفتم كه قبلهاى به از آن آستان نبود
اسبى كرم نمود كه از جنس وحش و طير * چون او ضعيف جانورى در جهان نبود
اسبى كه چون كمان شكسته وجود او * سر تا قدم به غير پى و استخوان نبود
بگشادمش دهان كه به دندان نظر كنم * چيزى جز آب حسرتش اندر دهان نبود
القصّه او به راه عدم رفت و عقل گفت * ما را از اين گياه ضعيف اين گمان نبود
علايى
امير دولتشاه علايى تخلّص ، صاحب تذكرهء مشهور ، در فضل و كمال و شعر و شاعرى صاحب قدرت و مقدور بود . « 4 » منه :
يار بگذشت و رقيب از اثر آن برسيد * آه از بخت بد و دولت مستعجل من
هامش
( 1 ) . ابيات ديگر از روز روشن 547 :ز آه دم به دمم گريه مىشود افزون * بلى زياده كند باد تند باران را*در تنگى غنچهء دهانت * باللّه كه رنگ پان نگنجد( 2 ) . روز روشن 550 : خواجه عصمت اللّه خلف خواجه مسعود ، نسبش به قولى به امام جعفر صادق ( ع ) و به قولى به جعفر طيّار مىرسد . در عهد ميرانشاه به دولت خلف ارشدش سلطان خليل ثروت خاطرخواه داشت و در نظم اكثر تتبّع امير خسرو دهلوى مىنمود و در سنهء 840 فوت شد . ( دهخدا وفات وى را به سال 829 نوشته است . ) از اوست :آن به كه به فكر دهنت صرف شود عمر * چون عاقبت كار جهان غير عدم نيست*خاك پاى آن تهىدستان عالىهمّتم * كز جهان سرمايهء درد تو حاصل كردهاند( 3 ) . روز روشن : در .
( 4 ) . دهخدا : ابن علاء الدّولهء سمرقندى ، معروف به دولتشاه سمرقندى است از اميرزادگان و رجال قرن نهم هجرى بود . پدرش از نديمان شاهرخ ميرزا و خود از مقرّبان ابو الغازى حسين ميرزا و امير عليشير نوايى بود . كتاب معروف وى تذكرة الشّعرا است كه در آن شرح حال 105 تن از شاعران فارسىزبان آمده و به سال 892 تأليف شده است .