تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
و مشهور لفظ « ببين » است به جاى « نگر » . اين غزل در ديوانش در باب الرّاء مهمله مرقوم است .

عبد القادر مراغه‌اى

اوستاد خواجه عبد القادر ، آوازهء كمالاتش از آن بلندتر است كه به صرير خامه‌فرساى گوشزد ارباب هوش تواند كرد . اصلش از مراغهء ترمذ است و پيش سلطان احمد جلاير و غيره مىماند و سلاطين به ذات او مباهات مىنمودند و او صاحب تذكرة الشّعراء است . « 1 » وى راست :
اگرچه يار برفت از حريم منزل ما * به در نرفت خيالش ز منزل دل ما پس از وفات چو گرديم خاك راه هنوز * شميم عطر وفا خواهد آمد از گل ما « 2 »

عيسى

مسيح الدّين عيسى تخلّص ، فاضل و متورّع و قاضى عصر سلطان يعقوب بود . منه :
در ازل خاك وجود هركسى را ريختند * حصّهء ما كم‌تر آمد ، غم در او آميختند
*
آهى كه برآيد دم مرگ از دل چاكم * ابرى شود و گريه كند بر سر خاكم

على ترشيزى

على شهاب ، ترشيزى است و ميان او و شيخ على آذر مشاعره بود . « 3 » منه :
رفتىّ و از وداعت خونابه مىفشانم * مهمان ماست دردت ، بر ديده مىنشانم « 4 »

عشقى

امير عشقى نبيرهء جهان ملك است كه از امراى قرار دادهء تيموريه بود . منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : عبد القادر گوينده ، از شعراى هرات و عالم به قراآت بود . از موسيقى اطّلاعى كامل داشت و خط نيكو مىنوشت . ابتدا در بغداد در مصاحبت سلطان احمد جلاير بسر مىبرد و مورد توجّه و الطاف او بود ، سپس از ملازمان ميرزا ميرانشاه شد . به سال 838 درگذشت . ( 2 ) . ابيات ديگر از روز روشن 526 :نه پيش روى تو خورشيد را جمالى هست * نه سرو را بر قدّ تو اعتدالى هست اگر من از تو اميد وصال مىدارم * عجب مدار ، كه در هر سرى خيالى هست( 3 ) . دهخدا : از شعراى قرن نهم هجرى است . از جملهء ممدوحان او محمّد جوكى بن شاهرخ بوده است . ( 4 ) . ابيات ديگر از دولتشاه 297 :هميشه تا كه سر زلف دلبران ماند * گهى به عنبر و گاهى به مشك تاتارى ممهّد از تو به عالم قواعد نيكى * مشيّد از تو به گيتى رسوم سردارى*چه حاجت به گفتن كه زر مغربى است * محك در ميان است ، گويد كه چيست