تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
ابو اسحاق تصنيف كرده خواست كه به حضورش گذراند . چون شاه به امرى مهزل مشغول بود بار نيافت . عبيد بر خود پيچيده اين رباعى بديهه گفت :
در علم و هنر چو من مشو « 1 » صاحب فن * تا نزد عزيزان نشوى خوار چو من خواهى كه شوى قبلهء « 2 » ارباب ز من * كنگ‌آور و كنگرى كن و كنگر زن
و از آن روز به فنّ ظرافت پرداخت و آنچه در اين باب از او به ظهور آمد مشهور است چون سلمان ساوجى اين دو بيت در هجو او گفت :
جهنّمى و هجاگو عبيد زاكانى « 3 » * مقرّر است به بىدولتىّ و بىدينى اگرچه نيست ز قزوين كه روستازاده است * وليك مىشود اندر حديث قزوينى
و به سبب شهرت هردو شعر مذكور به عبيد رسيد . او به قصد الزام سلمان در بغداد رفت و سلمان را بر لب دجله يافت و در مجلس او نشست . سلمان پرسيد كه از كدام‌جا مىرسى ؟ گفت : از قزوين . گفت : بارى از كلام سلمان چيزى ياد دارى ؟ گفت : دو شعر و آن اين است :
من خراباتىام و باده‌پرست * در خرابات مغان عاشق و مست مىكشندم چو سبو دوش به دوش * مىبرندم چو قدح دست به دست
بعد از آن گفت كه من باور نمىكنم شايد كه زنش گفته باشد . سلمان دريافت كه عبيد است . بسيار معذرت نمود و به احترام تمام پيش آمد . چون امين الدّوله وزير ابو اسحاق جهان خاتون را كه صاحب حسن و جمال و فصيحهء بىمثال و مالك اين مطلع بود :
مصوّرى است كه صورت ز آب مىسازد * ز ذرّه ذرّهء خاك آفتاب مىسازد
در عقد نكاح آورد ، عبيد كه به خاتون مذكور طريقهء طيب داشت در اين باب گويد :
وزيرا جهان قحبه‌اى بىوفاست * تو را زين « 4 » چنين قحبه‌اى ننگ نيست ؟ برو . . . س فراخى دگر را بخواه * خداى جهان را جهان تنگ نيست ؟
القصّه ديوان عبيد قريب دوازده هزار بيت باشد . خوبگوست . « 5 » از اوست :
مبارك باد عيد آن دردمند و بىكس كو را * كه نى كس را مباركباد گويد نى كسى او را
خان آرزو گويد كه اين شعر به نام كس ديگر هم ديده شده .
اى عبيد اين گل صد برگ بر اطراف چمن * هيچ دانى كه سحرگاه چرا مىخندد ؟
هامش
( 1 ) . دولتشاه 217 : مشو چو من . ( 2 ) . دولتشاه : قبول . ( 3 ) . متن : زاكانى است . مطابق دولتشاه نوشته شد . ( 4 ) . دولتشاه : تو را از . ( 5 ) . دهخدا : عبيد اللّه زاكانى ، ملقّب به نظام الدّين ، از صاحبان صدور خاندان بنى زاكان قزوين است . او از جملهء صدور و وزراء بوده . حكاياتى از او و مشاعراتش با جهان خاتون و سلمان ساوجى ذكر كرده‌اند . كتابى در علم معانى و بيان را به وى نسبت مىدهند كه به نام شاه شيخ ابو اسحاق تأليف شده . به سال 768 يا 769 يا 772 وفات يافت . در تأليفات خود چندين تن از پادشاهان و معاصرين خود را مدح گفته ، مانند : خواجه علاء الدّين محمّد ، شاه شيخ ابو الحسن اينجو ، ركن الدّين عبد الملك وزير سلطان اويس و شاه شجاع مظفّرى . مجموع اشعار جدّى كه از او باقى است از سه هزار بيت تجاوز نمىكند .