دل نزد تو و رغم « 1 » بدانديشان را * وز تو ببرم ستيزهء ايشان را
عمر من اگر بر سر كار تو شود « 2 » * مهر تو به ميراث دهم خويشان را
*
نخستين باده كاندر جام كردند * ز چشم مست ساقى وام كردند
چو خود كردند راز « 3 » خويشتن فاش * عراقى را چرا بدنام كردند
*
به طواف كعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند * كه برون در چه كردى كه درون خانه آيى « 4 »
على رامتينى
حضرت على رامتينى مشهور به خواجه عزيزان ، سلسلهء او به دو واسطه به خواجه عبد الخالق غجدوانى مىرسد . از اكمل اولياست . « 5 » وى راست :
با هركه نشستى و نشد جمع دلت * وز تو نرميد زحمت آب [ و ] گلت
از صحبت او اگر تبرّا نكنى « 6 » * هرگز « 7 » نكند روح عزيزان بحلت
علاء الدّوله سمنانى
حضرت علاء الدّوله شيخ ركن الدّين سمنانى سرآمد واقفان اسرار ربّانى است . از صحبت شيخ
هامش
لمعات تأليف و به شيخ صدر الدّين قونيوى تقديم نمود . امير روم ، معين الدّين پروانه شاگرد و مريد وى بود و برايش خانقاهى ساخت . بعد از وفات معين الدّين ، وى به مصر و سپس به شام رفت و به سال 688 در آنجا درگذشت . از آثار وى علاوه بر غزليات ، يك مثنوى به نام عشّاقنامه و يك كتاب منثور به نام لمعات باقى است .
( 1 ) . متن : دل بر تو ز غم . تصحيح قياسى .
( 2 ) . متن :عمر من اندر سروكار تو شود .تصحيح شد .
( 3 ) . آتشكدهء آذر 90 : سرّ .
( 4 ) . ابيات ديگر از آتشكدهء آذر :عالم ز لباس شادىام عريان يافت * با ديدهء پرخون و دل بريان يافت
هر شام كه بگذشت مرا غمگين ديد * هر صبح كه خنديد مرا گريان يافت( 5 ) . رياض العارفين 166 : نامش على النّسّاج ، از اهل رامتين من مضافات بخارا و از اعاظم طبقه نقشبنديه ، مريد مولوى است .
احوالاتش مفصلا در نفحات و رشحات ثبت است . مرقدش در گرگانج خوارزم كهنه است . از اوست :چون ذكر به دل رسد دلت درد كند * آن ذكر بود كه مرد را مرد كند
هرچند كه خاصيت آتش دارد * ليكن دو جهان در دل تو سرد كند*نفس مرغى مقيّد در درون است * نگه دارش كه خوش مرغى است دمساز
ز پايش بند مگسل تا نپرّد * كه نتوانى گرفتن بعد پروازدهخدا : از قريهء رامتين از اعمال بخارا برخاست و از مريدان خواجه محمود فغنوى شد و بر طريقهء نقشبنديه رفت . به خوارزم رخت كشيد و در آنجا موجب پريشانى خاطر سلطان محمّد خوارزمشاه گشت . گويند در به دو حال نسّاجى مىكرد .
( 6 ) . رياض العارفين :زينهار ز صحبتش گريزان مىباش .( 7 ) . رياض العارفين : ورنه .