تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
اگر مورى سخن گويد اگر مويى دهان دارد « 1 » * من آن مور سخنگويم ، من آن مويم كه جان دارد
*
اين سبزهء خط كه بر رخت كاشته شد « 2 » * تا ظن نبرى كه حسن تو « 3 » كاسته شد در باغ رخت « 4 » بهر تماشاى دلم * گل بود به سبزه نيز آراسته شد

عبد الواسع جبلى

استاد عبد الواسع جبلى ، اصلش از جبال غرجستان است و لاله‌زار صنايع كلامش رشك بهارستان . « 5 » ديوانش قريب به هشت هزار بيت در عالم مشهور ، چند بيت از او مسطور شد :
برگشتم از آن بت كه چو جان داشتم او را * زيرا كه نه آن بود كه پنداشتم او را
اين بيت در صنعت ترصيع [ از ] اوست :
آرايش آفاق شد رخسار بزم‌آراى او * آسايش عشّاق شد ديدار روح‌افزاى او
*
مرد آن بود كه دست ندارد ز دوستى * « وَ بُسَّتِ الْجِبالُ « 6 » و لو شقّت السّماء « 7 » »

عبد الرّافع هروى

استاد عبد الرّافع هروى معاصر معزّ الدّين سام بود . « 8 » منه :
هامش
ملك الشّعرايى داشت . رشيد وطواط به كلامش استشهاد مىكند . قصّه يوسف و زليخا نخست هم او در رشتهء نظم كشيده و در سنهء 551 به عالم بقا شتافته . از اوست :عنان همّت مخلوق گر به دست قضاست * چرا عبث دل و جان كارگاه چون و چراست به جدّ و جهد نگردد زيادت و نقصان * هر آنچه قسمت ما بندگان ز خوان قضاستدهخدا : از شعراى اوايل قرن ششم هجرى در ماوراء النّهر بود . تخلّص وى گويا در اصل عقعق بوده كه نام مرغى است و بعدها توسط نسّاخ به‌صورت عمعق كه ظاهرا بىمعنى است درآمده . او حدود سال 440 در بخارا متولّد شد . در شعر و ادب مهارت بسيار يافت و به سمرقند رفت . از سلاجقه با سنجر ارتباط داشت و به دربار آل خاقان نيز راه يافت . وى با رشيدى سمرقندى مناقشاتى داشته . وفاتش را به سال 542 يا 543 نوشته‌اند . ( 1 ) . لباب الالباب 2 / 181 :وگر مويى روان دارد .اين بيت مطلع قصيده‌اى است كه ابيات ديگرى از آن در لباب الالباب چنين است :تنم چون سايهء موى است و دل چون ديدهء موران * ز هجر غاليه‌مويى كه چون موران ميان دارد اگر مر آب و آتش را مكان ممكن بود مويى * من آن مويم كه هم طوفان و دوزخ در ميان دارد اگر با مور و با مويى شباروزى شوم همره * نه مور از من خبر يابد ، نه موى از من نشان دارد به چشم مور در گنجم ز بس زارىّ و بس سستى * اگر خواهد مرا مورى به مو اندر نهان دارد من آن مورم كه از زارى مرا مويى بپوشاند * من آن مويم كه از سستى كم از مورى توان دارد از آن گوهر كه من دارم ، در اين ديده ندارد كس * مگر شمشير گوهردار شاه خسروان دارد( 2 ) . روز روشن :آن سبزه كه از عارض تو خاسته شد .( 3 ) . روز روشن : او . ( 4 ) . روز روشن : رخش . ( 5 ) . روز روشن 530 : وى بعد سنّ تميز ، در هرات رسيده اكتساب علوم نمود و از آنجا به غزنين رفته به تقرّب بارگاه بهرام شاه عزّ امتياز يافت و همراه شاه به مرو شتافت و به مدح او و سلطان سنجر قصايد غرّا منظوم نمود . تاريخ ادبيات 2 / 650 ، سال فوت وى را 555 نوشته و نقل كرده كه ديوانش در دو جلد به چاپ رسيده است . ( 6 ) . واقعه / 5 . ( 7 ) . اشاره به آيهء 37 از سورهء الرحمن كه در اصل چنين است : انشقّت السّماء . ( 8 ) . لباب الالباب 1 / 327 : ضياء الدّين عبد الرّافع بن ابى الفتح الهروى ، در علم طب مهارتى كامل داشت و در فنون لغت ، بشارتى
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 434 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده