جانا « 1 » مپوش بر گل رخسار آستين * در « 2 » خون مرا مخواه « 3 » چو گلنار آستين « 4 »
عايشى سمرقندى
از قدماست . وى راست :
با من چو شب وصل تو بگشايد راز * ناكامىام « 5 » از شام كند صبح آغاز
با اين همه گر عوض كنندم ندهم * كوتاه شبى از آن به صد عمر دراز « 6 »
عثمان هروى
عثمان بن احمد هروى ، از قدماست . وى راست :
دى گفتمش اى گشته دل از مهر « 7 » تو خون * بر سيب تو چيست نقطهء غاليهگون
گفتا ز لطافتى كه در سيب من است * آن دانه كه بود مىنمايد ز درون « 8 »
عراقى
شيخ فخر الدّين عراقى ، او ابن ابراهيم بن شهريار و از عارفان نامدار و صاحب كتاب لمعات و سخنور صاحب عالىدرجات است . از خدمت حضرت شيخ بهاء الدّين ذكريا ملتانى اسرار ربّانى بر او مكشوف شد و بعد زيارت كعبهء شريف و سير ولايت روم و مصر در هشتم ذى قعدهء سنهء ششصد و هشتاد و هشت در صالحيهء دمشق از اين جهان رحلت فرمود . « 9 » منه :
هامش
شامل و در دولت سلطان خسرو ملك محترم بود و رساله جلاليّه كه در تفسير نوروزيه نام او نظم كرده است بر بزرگى او برهان باهر است .
( 1 ) . متن : جانان . از لباب الالباب تصحيح شد .
( 2 ) . لباب الالباب : وز .
( 3 ) . متن : مرا پر است . از لباب الالباب تصحيح شد .
( 4 ) . اين بيت مطلع قصيده است كه در لباب الالباب ابيات زيادى از آن نقل شده . دو بيت از آن را در اينجا مىآوريم :گل نارگون شده است ز خون دو چشم من * از عشق آن دو نرگس خونخوار آستين
خواهى كه تا قفا مه آسمان درى * بنماى روى چون مه و بردار آستين( 5 ) . آتشكدهء آذر 445 : ناگاه هم .
( 6 ) . آتشكدهء آذر نام وى را عايشه دانسته و در بخش نسوان از او ياد كرده و دو بيت زير را از او آورده :اشكى كه ز چشم من بر او غلتيده است * در گوش كشيدهاى كه مرواريد است
از گوش برون آر كه بدنامى توست * كان را به رخم تمام عالم ديده است( 7 ) . متن : از بهر . از روز روشن 535 تصحيح شد .
( 8 ) . متن : مىنمايد سردست . از روز روشن تصحيح شد .
( 9 ) . رياض العارفين 163 : گفتهاند كه او و شمس تبريز در چلّهخانهء ركن الدّين سجاسى اربعين بسر مىآوردند و برخى گفتهاند به شيخ شهاب الدّين سهروردى رسيده و ارادت خليفه آن جناب شيخ بهاء الدّين ذكريا ملتانى گزيده . وفاتش در سنهء 688 در دمشق شام و در زير پاى محيى الدّين عربيش مقام .
دهخدا : ابراهيم همدانى متخلّص به عراقى ، در همدان متولّد شد . در كودكى قرآن را از بر كرد . در سن هفده سالگى به هندوستان رفته در ملتان به شاگردى شيخ بهاء الدّين ذكريا نايل و به دامادى وى سرافراز شد . پس از فوت شيخ بهاء الدّين ، به هندوستان مهاجرت كرد و به مكّه و مدينه شتافت و از آنجا به آسياى صغير رفت . در قونيه معروفترين كتاب خود را موسوم به