تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢

عبد الخالق غجدوانى

خواجه عبد الخالق غجدوانى ، رأس روش اولياى كبار و سرسلسلهء نقشبنديه است و مريد خواجه يوسف همدانى بود قدّس سره . « 1 » منه :
گر در دلت از كسى شكايت باشد * درد دل تو از تو « 2 » به غايت باشد زنهار به انتقام مشغول مشو * بد را بدى خويش كفايت باشد

عبد المجيد عبهرى

در خدمت الب ارسلان و سلطان سنجر بود . « 3 » منه :
دل گر شراب وصل تو را نوش مىكند * دل حلقه‌اى ز زلف تو در گوش مىكند هر روز چند بار مرا در فراق خود * از عقل مىستاند و مدهوش مىكند « 4 »

عبد المجيد

عبد المجيد ديگر غير اوّل است . « 5 »
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 162 : عبد الخالق غجدوانى بخارايى ، از خلفاى شيخ ابو يوسف همدانى ، مولد و مدفن او ده غجدوان از ولايات بخارا واقع است . نام والد او شيخ عبد الجليل . گويند عبد الخالق به صحبت خضر ( ع ) رسيده . در فصل الخطاب مذكور است كه روش خواجه عبد الخالق در طريقت محبّت است . از اوست :چون مىگذرد عمر ، كم‌آزارى به * چون مىدهدت دست ، نكوكارى به چون كشتهء خود به دست خود مىدروى * تخمى كه نكوتر است اگر كارى به( 2 ) . رياض العارفين : از او . ( 3 ) . مجمع الفصحا 1 / 447 : عبد الحميد عبهرى غزنوى ، ملازم الب ارسلان و ملكشاه بود . با شاعرانى مانند سنايى و اديب صابر و سوزنى مصاحبت داشت . از اوست :به گردون برين بر شد به فخر مملكت ايران * كه گسترد از برش سايه خجسته رايت سلطان خداوند جهان الب ارسلان سلطان دين‌پرور * كه با عدلش نمايد جور يكسر عدل نوشروان( 4 ) . در لباب الالباب 2 / 295 ، اين ابيات و چند بيت افزون‌تر ، به نام اسماعيل بن ابراهيم غزنوى معروف به زرريس ، بدين صورت آمده :جان هر شراب وصل كه زو نوش مىكند * دل حلقه‌اى ز زلفش در گوش مىكند هر روز چند بار ما از فراق خود * از عقل مىستاند و بىهوش مىكندامّا در همان صفحه از لباب الالباب ، از عبد المجيد عبهرى نام برده شده و شعر زير از وى آمده است :تا عشق تو در دلم مهيّاست * بر دل بد و نيك عشق پيداست تا صبر درِ صلاح بربست * اندر دل من هزار سوداست تا قافلهء وصال بگذشت * آواز فراق دوست برخاست با دل چو فراق او قرين شد * زين روى شد اين تنم كم و كاست از صحبت عشق شاد گشتم * تا عشق به خود دلم بياراست چون نام تو بر دلم رقم شد * عيشم چو زمانه در مداراست چشمم سوى جام و دست زى رطل * دل سوى نشاط و زى تماشاست بردار پياله نوش كن مى * چه وقت عبادت و مصلّاست شادان بنشين و مى همىنوش * گر ديدهء عشرت تو بيناست( 5 ) . روز روشن 529 : زمانهء انتهاى وى ابتداى تقى اوحدى است . از اوست :