*
عيب است بزرگ بركشيدن خود را * وز جملهء خلق برگزيدن خود را
از مردمك ديده ببايد آموخت * ديدن همه كس را و نديدن خود را
*
آنجا كه عنايت الهى باشد * فسق آخر كار پارسايى باشد
آنجا كه عتاب كبريايى باشد * سجّادهنشين گل سياهى باشد
*
آن روز كه بنده آفريدى به وجود * دانسته بدى كه حال چون خواهد بود
يا رب تو گناه بنده بر بنده مگير * اين بنده همان كند كه تقدير تو بود
*
من بندهء عاصىام ، رضاى تو كجاست ؟ * تاريكدلم ، نور صفاى تو كجاست ؟
ما را تو بهشت گر به طاعت بخشى * اين بيع بود ، لطف و عطاى تو كجاست ؟
عين القضات همدانى
حضرت عين القضات همدانى ، مظهر آيات بيّنات معانى است . مصداق علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل و در تبعيّت امر شريعت غرّا بىعديل بود . از واجبات امورات و امانت احبّا به وجود آمده . يك رباعى از كلامش تحرير نموده شد . « 1 » منه :
سرو سهى و ماه تمامت خوانم * يا آهوى افتاده به دامت خوانم
اين هر سه بگوى تا كدامت خوانم * كز رشك نخواهم كه به نامت خوانم
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 167 : ابو الفضايل محمّد بن عبد اللّه ميانجى ، نام و لقب اوست . شيخ احمد غزالى او را به محبوبيّت تربيت كرده ، رسالهء سوانح العشّاق را به محبّت وى به قيد تصنيف درآورده ، خود در تمهيدات بيان مىكند . آخر الامر او را به دعوى الوهيّت متّهم ساخته محضرى بر قتلش پرداخته به سعى ابو القاسم درگزينى وزير خليفه ، پوست او را كندند در مدرسه خودش به دار كرده پس از آن به زير آورده در بورياى به نفت آلوده پيچيده سوختند . شهادتش در سنهء 533 واقع گرديده . آن جناب را تصانيف عاليه است من جمله : رسالهء لوايح و كتاب زبدة الحقائق كه به تمهيدات معروف است . از اوست :بيش نه آن كت به چشم بيشتر آيد * پيش نه آنكس كه از تو پيشتر آيد
بيشى و پيشى به دانش است و توانش * از دل پاك آيد آن نه از پدر آيد*در كوى اميد منزلى بايد و نيست * در كشتهء عشق حاصلى بايد و نيست
گفتى كه به صبر كار تو نيك شود * با صبر تو دانى كه دلى بايد و نيست*بستردنى است آنچه بنگاشتهايم * افكندنى است آنچه بفراشتهايم
سودا بوده است آنچه پنداشتهايم * دردا كه به هرزه عمر بگذاشتهايمدهخدا : از مشايخ صوفيه و از دانشمندان اوايل قرن ششم هجرى بود . به سال 492 در همدان متولّد شد . در طريقت شاگرد احمد غزالى و شيخ بركهء همدانى بود . در سال 525 او را بر دار كشيدند .