تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥

باب الظاء المعجمه

ظهير سنجرى

استاد الامير ظهير الدّين نصير السّنجرى ، در عهد سلطان غياث الدّين سام بود . « 1 » منه :
دل‌ها به نظر فگار مىكن * جان‌ها به شكر شكار مىكن مىريز به غمزه خون يك‌يك * بر گردن روزگار مىكن

ظهير فاريابى

ظهير الدّين فاريابى ، فاضل صاحب‌معانى و سخنور معاصر مجير بيلقانى و خاقانى است . « 2 » به طريق سياحت در اصفهان آمده روزى به ديدن خواجه صدر الدّين رفت و سلام كرد . او به جواب سلام نپرداخت . ظهير الدّين اين قطعه بديهة گفته پيش او بخواند :
بزرگوارا دنيا ندارد آن عظمت * كه هيچ‌كس نرسيده « 3 » بدان سرافرازى به من نگه تو به بازى مكن از آن‌كه به فضل * دلم به گيسوى حوران « 4 » همىكند « 5 » بازى اگرچه نيست خوشت « 6 » يك سخن ز من بشنو * چنان‌كه او « 7 » را دستور حال خود سازى
هامش
( 1 ) . دهخدا : ظهير الدّين سمورى سجزى ، از رجال دربار غوريه و از شعراى قرن ششم است . معاصر فخر الدّين مباركشاه و مدّاح وى بوده است . از اوست :هركه چون گل به زر فريفته شد * در عمل آب روى داد به باد دست كوتاه باش و راد چو سرو * تا سرافراز باشى و آزاد( 2 ) . دولتشاه 86 : ظهير الدّين طاهر بن محمّد الفاريابى ، بعضى اكابر و افاضل گفته‌اند كه سخن او باطراوت‌تر از سخن انورى است . اصل او از فارياب است امّا در روزگار اتابك قزل ارسلان بن اتابك ايلدگز به عراق و آذربايجان افتاده مدّاح قزل ارسلان بوده و شاگرد استاد رشيدى سمرقندى است كه داستان مهر و وفا به نظم آورده . گويند كه وى از نيشابور به طريق سياحت به اصفهان افتاد و در آن حين صدر الدّين عبد اللّطيف خجندى قاضى القضاة آن ملك بود و پس از آن به آذربايجان رفت تا آن‌كه اتابك مظفّر الدّين محمّد بن ايلدگز او را تربيت كلّى كرد و مدّت ده سال همواره در ركاب اتابك بودى و بعد از آن‌كه ظهير مدّتى ملازمت سلاطين و حكّام نمود در آخر استعفا خواست و به طاعت و علم مشغول گشت و در محروسهء تبريز ساكن شد و مجير الدّين بيلقانى و كمال الدّين نخجوانى و شرف الدّين شفروه و محمّد بن على كرماچ اصفهانى و جوهرى زرگر معاصر خواجه ظهير بوده‌اند . ( 3 ) . دولتشاه : كه هيچ‌كس را زيبد . ( 4 ) . متن : دلم يكسويى خود را . از دولتشاه تصحيح شد . ( 5 ) . دولتشاه : نمىكند . ( 6 ) . متن : خوشت تو . تصحيح شد . ( 7 ) . دولتشاه : آن .