هيچ راهى را نمىگيرد به پيش اين بارگى * ملحد اسبان « 1 » دهر است و ندارد مذهبى
طريقى ساوجى
از نيكوطبعان است . منه :
عشقبازان را به غير از جان سپردن پيشه نيست * من كه از مردن نمىترسم مرا انديشه نيست
طالب تبريزى
ميرزا ابو طالب از تبارزهء عبّاسآباد صفاهان است . منه :
اى جلوهء نور تو عيان از ره عين * موقوف شفاعت تو جرم كونين
آنجا كه شفاعت تو باشد ترسم * كز خلق حسن بگذرى از خون حسين
طالع
نوازش خان طالع تخلّص پسر اسلام خان رومى است كه در عهد اورنگ زيب پادشاه به پايهء امارت مرتقى شده . منه :
دگر ز خون دلم پنجهاش نگارين است * مخمّسى كه به دل ناخنى زند اين است
مصرع ثانى از مخلص كاشى است ، شايد تضمين كرده باشد . « 2 » ايضا از اوست :
تير بر خاك نشست از دستش * چه كشيده است كمان از دستش « 3 »
طالع
ميرزا نظام الدّين طالع تخلّص در همان عصر بود . منه :
وقت پيرى بىمذاق تلخ نتوان زيستن * كى تواند داشت بىفلفل كسى كافور را
*
قناعت عالمى دارد خدا را پا به دامنكش * ز طفلى رم نمودى ، پير گشتى تا كجا گردى
طلباى رشتى
محمّد محسن طلباى رشتى ، در اصفهان مىماند . منه :
توتياى چشم پيران را چو خطّ يار نيست * عينكى روشنتر از آيينهء ديدار نيست
هامش
صد نافه مشك خال لبت در شراب كرد * تا شد سياه مست و جهانى خراب كرد
بر ياد عارض تو گلى چند روزگار * بر سقف آسمان زد و نام آفتاب كرد( 1 ) . متن : اسبان و . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 2 ) . روز روشن 494 : به رفاقت نوّاب ذو الفقار خان بود .
( 3 ) . روز روشن : شستن .