تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠

طلوعى كشميرى

سخنورى خوبگو در همان عصر بود . منه :
فصل گل و مل گذشت و ما بىخبريم * آب از سر پل گذشت و ما بىخبريم ايّام جوانى كه بهار خوش داشت * چون موسم گل گذشت و ما بىخبريم

طاهر نايينى

ملّا طاهر متوطّن بلدهء نايين است . « 1 » چون او به يكى از خانه‌زادان شاه عبّاس تعشّق داشت روزى او را در حجرهء خود برد . شاه مذكور به اين جرم اكثر اعضاى او را به آتش كين « 2 » سوزان بسوخت . ملّا در اين باب غزلى گفته مطلعش اين است :
آن‌كه دايم « 3 » هوس سوختن ما مىكرد * كاش مىآمد و از دور « 4 » تماشا مىكرد
ايضا از اوست :
خون شد دلم ز غصّه كه آن غنچهء اميد * با ديگران شكفته و از ما « 5 » گرفته است
بعضى طاهر نايينى يك كس ديگر نگاشته و شعر ثانى كه مسطور شد به نامش نوشته و اللّه اعلم .

طبعى سيستانى

ملّا طبعى سيستانى در همان عصر بود . « 6 » منه :
كامرانى دگرچه مىباشد * هرچه خواهد دلم مهيّا نيست

طغراى مشهدى

ملّا طغرا مشهدى الاصل است و نصرآبادى او را قزوينى نگاشته و ملّاى مذكور در عهد جهانگير پادشاه در هندوستان آمده چندى در دكن سير كرده و در كشمير جنّت‌نظير فروكش شد . طنطنهء سخنش در اكناف عالم رسيده خصوصا منشآتش مقبول در امم گرديده و او در بحرى كه طغرا موزون نمىشود شيفته تخلّص مىكند . « 7 » هذا من ديوانه :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 296 : طاهرى نايينى ، خوش‌طبع و لطيف‌خيال بود ، امّا به سبب شوخى آلودهء هوى و هوس بود . ( 2 ) . متن : كش . تصحيح شد . ( 3 ) . آتشكدهء آذر 173 : آن‌كه هر شب . ( 4 ) . آتشكدهء آذر : مىآمد و امروز . ( 5 ) . نصرآبادى : با ما . ( 6 ) . نصرآبادى 311 : از اقران ملّا زمان يزدى است . از اوست :از سوز درونم به برون هم اثرى هست * گر راه فغان بسته شود چشم ترى هست چندين به پريشانى اين زلف چه نازى * در زلف تو از زلف تو آشفته‌ترى هست*زود از دلم چنين گله‌آلود برمخيز * باقى نمانده جز نفسى ، زود برمخيز روزى به مدّعاى دل من به شب‌رسان * گو مدّعى ز بزم تو خشنود برمخيز( 7 ) . نصرآبادى 339 : ملّا طغراى تبريزى ، شخصى مىگفت كه مشهدى است . منشآت او به نظر فقير رسيد . مدّتى در هند به اعتبار