يار با غير و غم عشق همآغوشم « 1 » بود * مرگ صد بار به از زندگى دوشم بود
*
رشكم آيد كه برم نام تو پيش دگران * اگر انصاف بود پيش تو هم نتوان برد
طالب آملى
مولانا طالب آملى مازندرانى ، مشهور [ به ] بلبل آمل از قرابتيان حكيم ركن الدّين مسيح تخلّص بود و مدّتى در ملازمت اعتماد الدّوله جهانگيرى مانده به پايهء ترقّى رسيده از حضور اعلى به خطاب ملك الشّعرايى سرفرازى يافت . ديوانش از يازده هزار بيت متجاوز است و در فن خط هم يد بيضا داشت . « 2 » منه :
به تن پويا كند گلهاى تصوير نهالى را * به پا بيدار سازد خفتگان نقش قالى را
*
به قتل اهل وفا نرگست سبكدست است * نگه به چشم تو شمشير در كف مست است
*
به حشر تن به جحيم افكنم نخستين گام * دل و دماغ رسن بازى دماغم نيست
و او براى پيشمصرع اين بيت شش ماه فكر كرده و مصرع مناسب آن به هم رسانيده .
ز غارت چمنت « 3 » بر بهار منّتهاست * كه گل به دست تو از شاخ تازهتر « 4 » ماند
ايضا از اوست :
ز خوردهگيرى روز حساب آزادم * ورق سياه چنان كردهام كه نتوان خواند
*
غفران تو تا زود بيايد گنه ما * در دفتر عصيان ورق توبه شكستيم
*
كفر است در طريقت ما كينه داشتن * آيين ماست سينه چو آيينه داشتن
هامش
ابو طالب پدر حاجى زاهد تبريزى است . در اوايل ملازم ركاب سلطان حمزه ميرزا بود . از اوست :خويش را زنده به اين حال از آن مىخواهم * كه مرا هركه ببيند هوس او نكند*بىهمرهىّ غمزهء خونريز او اجل * مشكل كه صرفهاى برد از جان سخت ما( 1 ) . سخنوران آذربايجان : عشق در آغوشم .
( 2 ) . نصرآبادى 223 : در هندوستان رفته در خدمت خديو قدردان شاه سليم كمال اعتبار داشت . بعد از آن به خدمت شاهجهان رسيد . طالب تخلّص مىكرد . ديوانش به نظر رسيده چهارده هزار بيت بود . در اوان شباب از اين منزل پرخطر بار سفر بست .
دهخدا : از شاعران قرن يازدهم هجرى در آمل است . مدّتى در هندوستان در خدمت شاه سليم بوده . صاحب ديوان است و در شاعرى طرز خاص دارد . مثنويى دارد به بحر خسرو و شيرين به نام قضا و قدر و به سبك مثنوى پير و جوان ميرزا نصير ، قصيدهاى در مدح شهر لاهور هند دارد .
( 3 ) . متن : ز غارتت چمن . از صيّادان معنى 64 تصحيح شد .
( 4 ) . متن : شاخسارتر . از صيّادان معنى تصحيح شد .