در گريبان نه گل از بهر شگون مىريزم * كه نثارى به سر داغ جنون مىريزم
بعضى محمّد ظاهر عطّار مشهدى يك كس ديگر نوشته و او را شاگرد امينى نگاشته و اين بيت به نامش مرقوم نموده :
از فريب باغبان غافل مشو اى عندليب * مدّتى ما هم در اين باغ آشيانى داشتيم « 1 »
طاهر اردستانى
طاهر بيگ اردستانى است . منه :
هجوم صد هزار آهو بود هنگام نخجيرش * ز بهر آنكه در ميدان نيفتد بر زمين تيرش « 2 »
طفيلى
شاعرى خوب و صاحب كلام مرغوب بود . در مدح جهانگير پادشاه گويد . « 3 » منه :
ايا شهى كه جهان را ز رهزنان خلل * به دور معدلتت فتنه پاسبان آمد
تويى كه موكب عزم تو را به روز نبرد * ظفر علم كش و اقبال همعنان آمد
طاهر
آقا طاهر برادر آقا صادق خان است . اشعارش از بياض صائب نوشته شد . منه :
جلوهء زلف شاهدى برد دل رميده را * پى به كجا برد كسى طاير شب پريده را
بعضى اين شعر را به نام طاهر دكنى نوشته [ اند ] .
طالب تبريزى
حكيم ابو طالب طالب تخلّص تبريزى ، در همان عصر بود . « 4 » منه :
هامش
به عالم بقا رفت . از اوست :ز بس دورنگى مردم به يكدگر ديدم * تسلّىام ز شب و روز خود كه يك رنگ است*از بس فريب مغلطه خورديم از سراب * لب تشنه در كنارهء زمزم گداختيم( 1 ) . آتشكدهء آذر :پيش از اين من هم در اين باغ آشيانى داشتم .( 2 ) . بيتى ديگر از روز روشن 495 :طفل است و ز كس نام محبّت نشنيده است * ترسم كنم اظهار و به يك بار برنجد( 3 ) . تحفهء سامى 139 : اصلش از ملوكان جهانشاه پادشاه است . اوقات به بنّايى مىگذرانيد . او راست :در باغ نوشكفته نه آن غنچهء گل است * بر چوب كرده گل سر خونين بلبل است( 4 ) . سخنوران آذربايجان 499 : از اصيلزادگان آذربايجان است . صاحب عرفات العاشقين مىنويسد : در سنهء 1015 كه شاه عبّاس به تبريز آمد حكيم را به شهادت رسانيده . مؤلّف لطايف الخيال تاريخ مرگ او را 1014 قيد كرده و چنين نوشته است : حكيم