در گوشهء عاشقان « 1 » به پيمان درست * مىگفت به من اهل دلى روز نخست
طالب مطلب كسى كه او غير تو جست * تو « 2 » طالب آن باش كه او طالب توست
طفيلى
امير حسين طفيلى تخلّص ، سخنور جليل القدر در همان عصر بود . « 3 » منه :
مانده « 4 » به نقطهاى دهنش در خط غبار « 5 » * ليكن چو نقطهاى « 6 » كه بود در غبار خط
طايرى
مولانا طايرى ، احوالش در مجالس مسطور است . معاصر ملّا نثارى تونى بود . منه :
در خرمن گل بلبل نالان زده آتش * آرى نفس سوختگان بىاثرى نيست
طاهر بلخى
تيراندازى مشهور بود . در اين باب گويد :
خواهى كه تيرت از دل سندان گذر كند * اندك ميان بتاب و بزن هردو شانه را
طهماسب شاه
پسر شاه اسماعيل ماضى است و « خسرو دين » « 7 » تاريخ جلوس اوست . پنجاه و چهار سال در ملك ايران حكومت رانده و در سنهء « 8 » نهصد و هشتاد و چهار وفات يافت . چنانچه تكرار لفظ امام
هامش
سال 520 نوشتهاند . ) و در پهلوى خواجه حافظ در مصلّاى شيراز مدفون است . از اوست :اى كه بىروى تو ما را زندگانى مشكل است * تلخى داغ فراقت همچو زهر قاتل است
در غمت بگريستم چندانكه آب از سر گذشت * در پىات زانرو نمىآيم كه پايم در گل است
اى نسيم صبحگاهى ، با من بيدل بگوى * كين زمان آرام جانم در كدامين منزل است
اى هماى دولت از ما سايه خود وامگير * تير اقبال تو بر هركس كه افتد مقبل است( 1 ) . رياض العارفين 368 : عاشقى .
( 2 ) . رياض العارفين : رو .
( 3 ) . روز روشن 502 : مير حسين جلاير ، از امراى دولت سلطان حسين ميرزا بود . از اوست :بتى كز گل بود آزار پا از گشت بستانش * چهسان در ديده خواهم باوجود خار مژگانش*خوش آن ساعت كه بزمآرانشينى بر لب جويى * خط پشت لبت چشم قدح را گردد ابرويىدهخدا : جلاير ، شاعرى است ايرانى و در عهد شاه اسماعيل اوّل صفوى و سلطان حسين بايقراى تيمورى مىزيسته است .
پدرش از مستخدمين دربار يادگار محمّد ميرزا بود ، ولى خود به شغل پدر رغبت نكرد و طريق زهد و عرفان پيمود . در شعر طبعى موزون داشت و با اميدى تهرانى مشاجره و مناظرهء شعرى داشت و طفيلى تخلّص مىكرد .
مؤلف اين كتاب ، اين شاعر را قبلا با نام حسين على جلاير ياد كرده است .
( 4 ) . متن در شرح حال حسين على جلاير : ماند .
( 5 ) . متن : غبار خط . از ضبط اين بيت در شرح حال حسين على جلاير تصحيح شد .
( 6 ) . متن در شرح حال حسين على جلاير : به نقطهاى .
( 7 ) . برابر است با سال 930 ه . ق .
( 8 ) . متن : در سن . تصحيح شد .