تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨

ضعيفى سمنانى

محمّد قاسم ضعيفى سمنانى ، بعضى اوّل و ثانى را جدا دانند و بعضى يك كس شمارند . منه :
بميرم پيش آن مژگان كزو در وقت خونريزى * اجل را دست و پا لرزد ، بلا در اضطراب افتد

ضعيفى نيشابورى

با آن‌كه در پايش لنگ بود ، پياده رفته سعادت حج دريافت . منه :
چو سر به حلقهء زلف بتان درآوردم * سرى به عالم ديوانگى برآوردم

ضميرى اصفهانى

مولانا ضميرى اصفهانى چون در فنّ رمل چه در عمل خبى « 1 » و ضمير و دفين و عدد اسم و حكم مطلق ، مهارت تمام داشت ، خصوصا در عمل ضمير ، لهذا شاه طهماسب او را ضميرى تخلّص قرار داد . « 2 » او دواوين متعدّده در تتبّع ديوان‌هاى اساتذه دارد . بعده پسرش مسوّدات را بر دوكان حلوايى مرهون كرده ذايقهء افيونى خود را شيرين‌كام ساخت . هذا من اشعاره :
گرنه فريب وعدهء روز جزا بود ز تو * سوى بدن كه آورد جان گريز پاى را ؟
*
چو مىبينم كسى از كوى او دلشاد مىآيد * فريبى كز تو اوّل خورده بودم ياد مىآيد
*
شادم كه وعده داد به فرداى محشرم * كان روز هيچ وعده به فردا نمىرسد
*
هامش
( 1 ) . در حاشيه كتاب آمده : خبى بالخاء معجمه و الباء الموحده و الياء التّحتانيه به معنى آنچه در دست است . ( 2 ) . تذكره ميخانه 156 : كمال الدّين حسين ضميرى اصفهانى ، چون پدرش در باغ نقش جهان اصفهان باغبان بود نخست باغبان تخلّص مىكرد . روزى در مجلس شاه طهماسب سخن از امير خسرو دهلوى مىرفت ، شاه اشاره به وى كرد و گفت : مانند خسرو نادره‌گويى داريم . از آن پس او را خسرو ثانى خواندند . وى در علوم رياضى شاگرد مير غياث الدّين منصور بود . تقى اوحدى مىگويد كه ضميرى با محتشم كاشانى دوستى داشت . وفات ضميرى در تاريخ سه‌شنبه 28 شعبان سال 987 ه . ق . در اصفهان واقع شده است . از اوست :مست بگذشتى و از خلوتيان ملكوت * به تماشاى تو آشوب قيامت برخاست*مرا هنگام جان دادن جز اين نبود غمى ديگر * كه چون ميرم غمت خواهد كه را كشتن دمى ديگردهخدا : شش مثنوى دارد به نام : ناز و نياز ، جنّة الاخيار ، بهار و خزان ، وامق و عذرا ، ليلى و مجنون ، اسكندرنامه . و به تصريح صاحب آنندراج هفت ديوان داشته بدين ترتيب : سفينهء اقبال ، صورت حال ، كنز الاقوال ، عشق بىزوال ، صيقل ملال ، عذر مقال ، قدس خيال . و نيز چهار ديوان در برابر طيّبات و بدايع و خواتيم و غزليات قديم شيخ سعدى مسمّى به طاهرات و صنايع و بدايع الشّعر و نهايت السّحر گفته و عيون الزّلال در برابر ديوان حافظ و سحر حلال در برابر آصفى هروى و خجسته فال در مقابل شهيدى قمى و لوامع خيال در برابر مير همايون اسفراينى و بدايت وصال در برابر كمال خجندى و معشوق لا يزال در برابر امير خسرو دهلوى و حسن مآل در برابر حسن دهلوى . گويند او در اصفهان به علت هجوسرايى مشهور شد . به سال 973 درگذشت . ( اين تاريخ با آنچه در تذكره ميخانه مذكور است اختلاف دارد . )
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 408 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده