چه كند خضر ندانم به حيات جاودانى * كه مرا ملال باشد به دو روز زندگانى
ضياء الدّين كرمانى
در همان عصر مدّتى وزير صفاهان بود . « 1 » منه :
دل دوش كه ذكر تو ستمگر مىكرد * هركس ز غمت شكايتى سر مىكرد
مىكوفت وفا به سينه از دست تو سنگ * عهد از ستم تو خاك بر سر مىكرد
ضياء الدّين محمّد
بنى عمّ ميرزا سليمان وزير ايران بود . « 2 » منه :
نه از ناز است گر « 3 » حرفش به لب ناآشنا « 4 » گردد * سخن را دل نمىخواهد كز آن لبها جدا گردد
بعضى اين شعر را به نام صادق آينهگر نوشته .
به هركه يار شدم تا به آخرش يارم * هزار عيب اگر دارم اين هنر دارم « 5 »
ضميرى همدانى
مصنّف كتاب شمع و پروانه ، معاصر ضميرى صفاهانى بود . « 6 » منه :
مىروى جلوهكنان بىخبر از اهل نظر * روش مردم اين شهر چنين است مگر ؟
در تعريف باريدن برف گويد :
در لحاف فلك افتاده شكاف * پنبه مىبارد از اين كهنهلحاف
ضيايى قلندر
بابا ضيايى قلندر ، خوبگوست . از اوست :
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 156 : آن جناب به شاه ضياء الدّين مشهور بوده . در زمان شاه خدابنده در اصفهان وزارت نموده در سنهء 988 ه . ق . مقتول گرديد . از اوست :عشقى خواهم قرين رخسارهء زرد * يارى خواهم هلاك سازندهء مرد
با صد غم و درد تا كند آنم جفت * وز هستى خويش تا كند اينم فرد( 2 ) . روز روشن 491 : ضياء الدّين محمّد صابرى اصفهانى ، سلسلهء نسبش به جابر انصارى مىرسد .
( 3 ) . همان : اگر .
( 4 ) . همان : كمآشنا .
( 5 ) . بيت ديگر از روز روشن :وعده او آخرين روز است و مىترسم كه باز * گويدم فردا و باز از سادگى باور كنم( 6 ) . تحفهء سامى 124 : پسر مولانا حيرانى است . از اوست :گريهء من سوز و سوزم گريه مىآرد ز درد * دردمندم گريه و سوزم اثر دارد بسى
من به وادى مُردم و مَردم به حى ، اى ابر غم * گريه بر من كن كه مجنون نوحهگر دارد بسىدهخدا : اصلا قمى بوده ولى بيشتر به همدانى مشهور است . رمّال خوبى بود . وفاتش در همدان اتّفاق افتاده و قبرش در آستانهء امامزاده اسماعيل است . منظومهء ناهيد و بهرام از اوست .
در دهخدا شاعرى كه مصنّف شمع و پروانه است به نام ضمير همدانى آمده است .