تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧

باب الضاد المعجمه

ضياء الدّين بسطامى

از قدماست . « 1 » وى راست :
در عشق بسى سؤال باشد * كان را هرگز جواب نبود « 2 »

ضياء الدّين خجندى

مولانا ضياء الدّين فارسى الاصل است و در خجند سكونت داشت . « 3 » كمالاتش در عالم مشهور و اين شعر كه مىآيد در لبّ لباب به نامش مسطور است :
افتاد كار بىتو مرا با گريستن * سخت است سخت در غم تو ناگريستن

ضيايى اردوبادى

معاصر سلطان حسين بايقراست . « 4 » وى راست :
نرگس به دور چشم تو ميل شراب كرد * مست آن‌چنان فتاد كه يك سال خواب كرد

ضعيفى ماوراء النّهرى

قاسم ضعيفى تخلّص ماوراء النّهرى ، معاصر بابر پادشاه بود . منه :
دواى عشق كسانى كه از سفر طلبند * مگر به سوى جهانى دگر كنند سفر
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 368 : محمّد بن محمّد بسطامى . ( 2 ) . رياض العارفين :كو را نبود جواب هرگز .( 3 ) . مجمع الفصحا 1 / 325 : مدح ملك بيغو مىگفته و در عهد محمّد ايلدگز متكفّل احكام شرعيّه مىشده . با شمس الدّين اوحدى مشهور به خاله معاشر و مكاتبت فى ما بين ايشان بوده . اصلش از شيراز است . معاصر و مدّاح ملكشاه سلجوقى بوده . شرحى بر محصول فخر الدّين رازى نگاشته است و در سنهء 622 در هرات وفات يافته . از اوست :بريختى ز جفا خونم و جز اين نبود * سزاى آن‌كه چنين يار بىوفا گيرد ولى به ريختن خون من دلم راضى است * بدان طمع كه ز لعل تو خونبها گيرد( 4 ) . دهخدا : از قصبهء اردوباد آذربايجان و معاصر سلطان حسين بايقرا بود . به هرات رفت و از امير عليشير نواخت يافت . در انقراض دولت گوركانيه به وطن خود بازگشت و به سال 927 در تبريز درگذشت .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 407 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده