تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١

ضمير

ميرزا روشن ضمير ، اصلش از ولايت است . چندى ايالت بندر سورت داشت . در فارسى ضمير و در هندوى ينهى تخلّص مىنمود . تا عهد اورنگ پادشاه زنده بود . منه :
به سينه گشت نفس‌گرد آه و ماند آنجا * ز اشك آبله پا شد نگاه و ماند آنجا شنيد كوتهى روزم آفتاب ، گريخت * درازى شب من ديد ماه و ماند آنجا

ضياء قزوينى

سخنور در همان عصر بود . « 1 » منه :
ما بين خط و زلف تو اى حورنژاد * هرچند كه گرم بود بازار عناد خطّ تو حريف لشكر زلف تو نيست « 2 » * داغم كه چرا شكست بر زلف افتاد « 3 »

ضيايى دهلوى

در همان عصر بود . « 4 » منه :
به دور حسن تو هركس كه بود مجنون شد * ستم تو كردى و بدنام دور گردون شد

ضعيفى مشهدى

ضعيفى مشهدى است . منه :
تا چند از سرم گذرى سرگران و من * دل خوش كنم به آن‌كه نگاه از حيا نكرد « 5 »

ضميرى

سيّد هدايت على خان ضميرى تخلّص ، [ از ] امرايان اين عصر و با كمال فطرت و سخنور
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 88 : در اوايل حال ضابطه‌نويس بود . بعد از آن مستوفى موقوفات ممالك محروسه شد . از استيفا معزول شده با فرزندان روانهء هندوستان شده در آنجا فوت شد . از اوست :مى كرده ز اختلاط مردم سيرم * از غصّه اگر مى نخورم مىميرم گيرد چو غم دهر گريبان مرا * من نيز گلوى شيشه را مىگيرم*هر لحظه دلم را پسرى كرده تصرّف * ويران شده چون وقف بر اولاد ذكور است( 2 ) . نصرآبادى : زلف نبود . ( 3 ) . در نصرآبادى آمده كه خان جمال قهوه‌چى به لاهيجان رفته فغانى نام پسرى داشته زلف او را بريده اين رباعى را جهت آن گفته . ( 4 ) . روز روشن 492 : از شعراى عهد شاهجهان پادشاه بود . از اوست :گه دهان يار مىبوسم ز مستى ، گاه چشم * پيش مستان هيچ فرق از پسته و بادام نيست( 5 ) . اين بيت با اندكى تفاوت ، در همين كتاب به نام صفى مشهدى نيز آمده است .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 411 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده