خاموشىام نشان به منزل رسيدگى است * اين عقده از جرس شده خاطرنشان ما
*
ز اشك [ و ] آه من اين چرخ بىبنياد مىگردد * گهى اين آسيا از آب و گاه از باد مىگردد
*
از كشتنم گر آن مژه پرهيز مىكند * خنجر به سنگ سرمه چرا تيز مىكند
*
ز دوستى به دل خصم جا توانم كرد * علاج دشمنى دوستان نمىدانم
صهبايى
مير عبد الباقى صهبايى تخلّص ، سخنور ذى قدر در همان عصر بود . « 1 » منه :
هزار مرتبه بخشيد جرم من كرمت * دلير ساخته عفو تو بر گناه مرا
*
خود مست و غمزه مست [ و ] « 2 » دو چشم از خمار مست * يك ناتوان چه چاره كند با سه چار مست
*
از آتش دل سوخت سراپاى وجودم * نو شد مثل كهنه كه « از ماست كه بر ماست »
صبحى
مير صبحى ، او طبيبى موسيقيدان و سخنور نيكوبيان در همان عصر بود . منه :
خواب اجل كجاست كه آسودهدل شويم * فارغ ز پاسبانى اين آب و گل شويم
صافى كازرونى
چون در شيراز اقامت داشت مشهور به شيرازى شد . « 3 » منه :
عشق مىخواهى ، ز اهل درد مىبايد شدن * روكش خود همچو رنگ زرد مىبايد [ شدن ]
هامش
( 1 ) . دهخدا : سيّد عبد الباقى ، از شعراى هندوستان و در خدمت شاهجهان و عالمگير بود .
( 2 ) . از دهخدا افزوده شد .
( 3 ) . چنين به نظر مىرسد كه اين شاعر و شاعرى كه قبلا به نام صافى مكتبدار معرّفى شد يكى باشند . در روز روشن 461 آمده كه وى برادر فوقى شيرازى است . و نصرآبادى 387 مىگويد : كازرونى الاصل است . به هندوستان رفته در خدمت عالىجاه جعفر خان مىبود . از اوست :عن قريب است كزين مشت پريشانى چند * مشت خاكى است به جا مانده و عصيانى چند*از جهان تنگ آمدم پهلوى مجنونم بريد * خانه تاريك است و من بيمار ، بيرونم بريد