كريم سايل خود را كند غنى يك بار * دوباره لب نگشايد صدف به ابر بهار
*
كدام جامه به از پردهپوشى خلق است * بپوش چشم خود از عيب خلق و عريان باش
*
افشان خال بر رخ آن دلربا ببين * در روز گر ستاره نديدى بيا ببين
صيدى طهرانى
اوستاد مير صيدى طهرانى تخلّص ، در عهد شاهجهان پادشاه در ملك هندوستان آمده . خيلى رنگينبيان و اوستاد و لطيفهسنج و بديههگو بود . مسطور است روزى جهانآرا بيگم بنت شاهجهان براى تماشاى باغ مىرفت ، مير صيدى بر سر راه بالاى بام اقامت داشت . وقتى كه فيل سوارى بيگم متّصل آمد به آواز بلند اين بيت خواند :
برقع به رخ افكنده برد ناز به باغش * تا نكهت گل بيخته آيد به دماغش « 1 »
بيگم شنيده پانصد روپيه عنايت كرد . بعضى گويند پنج هزار روپيه امداد فرمود . « 2 » هذا من ديوانه :
اى كه شور محشر از بىباكيت هنگامهاى است « 3 » * از خدا خطت براى ما سفارشنامهاى است
*
از باغ رفتى و دل بلبل به ناله ريخت * گل را شراب رنگ تمام از پياله ريخت
*
همانا در ميان با غير حرف قتل من دارى * كه سويم گوشهء چشمى در اثناى سخن دارى
صاحب كاشانى
حكيم كاظم كاشانى ، جامع علوم و فنون و صاحب شدّ و مدّ بود . در نظم عربى و فارسى قدرت تمام و در فنّ طبابت صداقت مالا كلام داشت . در عهد شاهجهان پادشاه در هندوستان آمده ترقّيات نمايان نمود و او مثنوىهاى متعدد دارد مسمّى به آينهخانه و پرىخانه و ملاحت احمدى و صاحب يوسفى و گل محمّدى و مجموعهء كلّياتش به انفاس مسيح موسوم است . او صاحب و مسيح هر دو تخلّص دارد و لطيفهء مير صيدى كه به نامش در ديگر نسخ مسطور است بنابر خوف طوالت در اين كتاب گذاشته شد . هذا من اشعاره :
هامش
( 1 ) . متن : بيخته آيد آمديد ما عشق . تصحيح شد .
( 2 ) . دهخدا : از شاعران ايران است كه در عهد شاه سليمان صفوى نشأت يافت و به هندوستان رفت . در آنجا مورد احترام و محبّت شاهجهان قرار گرفت و شاهزاده خانم جهانآرا بيگم ، جايزهء بزرگى به وى داد . به سال 1083 در همانجا درگذشت . ديوانى مشتمل بر 4000 بيت دارد .
( 3 ) . متن :آنكه شور محشر از پاكيت بيگانهاى است .از ديوان 102 ، تصحيح شد .