امشب از ساقى ز بس گرم است محفل مىتوان * شمع گر خاموش باشد آتش از مينا گرفت
سرخوش نوشته كه روزى يكى از شعرا ، مصرع مهمل طور گفته پيش ميرزا صائب آورده و آن اين است :
از شيشهء بىمى ، مى بىشيشه طلب كن
صائب بديهة پيش مصرع رساند :
حق را ز دل خالى از انديشه طلب كن
و وقتى ميرزا صائب با جمعى ياران در راهى مىگذشت سگى نشسته ديد و حالت سگ اين است كه در وقت استادن سرنگون و هنگام نشستن سربلند مىباشد . مصرعى بر زبان راند :
سگ نشسته ز استادن سرفرازتر است
بعد از آن بىتأمّل مصرع رساند :
شود ز گوشهنشينى فزون رعونت نفس .
فقير گويد :
سگ نشسته ز استاده سرفرازتر است
كه شعر اوّل را كه سرخوش به نام ميرزا صائب تحرير نموده و نصرآبادى به نام ميرزا محمّد تقى نوشته . و اللّه عالم به حقيقت الحال . غرض كه ميرزا صائب اوستاد غرّاست . وى راست :
طاعت كند سرشك ندامت ، گناه را * بارش سفيد مىكند ابر سياه را
*
بس كه مجلس روشنى از طلعت جانانه داشت * شمع پيش چشم دست از شهپر پروانه داشت
*
شب كه صحبت به حديث سر زلف تو گذشت * هركه برخاست ز جا سلسله برپا برخاست
*
قدّ تو كجا و قدّ رعناى قيامت * اين جامه بلند است به بالاى قيامت
*
مرا به روز قيامت غمى كه هست اين است * كه روى مردم دنيا « 1 » دوباره بايد ديد « 2 »
*
دهن خويش به دشنام ميالا صائب * كين زر قلب به هركس كه دهى بازدهد
*
بىمگس هرگز نماند عنكبوت * رزق را روزى رسان پر مىدهد
*
امسال هم نداد به دستخطّ يار * مشق جنون ما به بهار دگر فتاد
*
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 220 : مردم عالم .
( 2 ) . ريحانة الادب : خواهم ديد .