كرد بوى چمن حسن تو ديوانه مرا * سر زنجير گرفته برد از خانه مرا
*
خون آيدم چو شاخ گل ارغوان به جوش * بينم به دست يار چو تيغ كشيده را
*
صبح گل نقش نقاب رخ نيكوى تو بود * چمن لاله و گل كارگه روى تو بود
*
مرده گويند حيات از دم عيسى مىيافت * هرچه گويند ز ارباب سخن مىگويند
صادق
ملّا صادق ، فاضل كامل بود . « 1 » منه :
رحم مىآيد مرا بر بلبل اين « 2 » بوستان * كز نزاكتهاى گل فرياد نتوانست كرد
صبحى مازندرانى
صبحى مازندرانى است . منه :
حجاب شوق گر اين است در خواهش تمنّا را * زبانم لال خواهد بود در روز قيامت هم
صرّاف
حسين صرّاف تخلّص « 3 » ، صوفىمشرب در اصفهان بود . منه :
سر به دلم چه مىدهى غمزهء پرعتاب را * تاب ستم كجا بود مملكت خراب را
صبحى
بيرم بيگ صبحى تخلّص داشت ، خوبگوست . از اوست :
اى كه چو نى از نفسى زندهاى * اين همه آواز چه افكندهاى
تا نفسى مىكشى اى سست پى * جاى تو خالى است چو آواز نى
صيامت اصفهانى
حاجى محمّد صادق صفاهانى است . اگرچه صيامت تخلّص دارد ، لكن آوازهء سخنش جهانگير و كلّياتش قريب هفت هزار بيت دلپذير است . معاصر پادشاه اورنگ زيب عالمگير بود . چند بيت او تحرير نموده شد :
هامش
( 1 ) . روز روشن 457 : آقا صادق از مردم ايران است . در هند رسيده مرافقت نوّاب دانشمند خان گزيده بود .
( 2 ) . روز روشن : آن .
( 3 ) . روز روشن 457 : محمّد حسين اصفهانى .