تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
چون شاه سليمان صاحب حسن و جمال بود عنفوان شباب داشت متغيّر شده تا دم حيات به ميرزا كلام نكرد . ميرزا نيز به سبب عدم توجّه شاه مذكور ترك كرده تكيه‌اى با لطف و صفا ترتيب داده در آنجا به كمال استغنا مىگذرانيد و آن مكان به تكيهء صائبا مشهور است و بعد وفات هم آنجا مدفون شد و مزارش در فصل بهار از انبوه شكوفه و لاله پنهان مىشود . چنان‌چه اين بيت را شاعرى بر مرقدش نوشته :
اى صبا آهسته پا بر برگ‌هاى غنچه نه * پاسبا [ نا ] نند گل‌ها ، صائبا خسبيده است
و تاريخ وفاتش 1081 ، ميرزا سرخوش ، « صائب وفات يافت » گفته . گويند ميرزا صائب در ايّامى كه در بلدهء كابل پيش نوّاب ظفر خان احسن بود روزى در مجلس نوّاب اشعار خود مىخواند . ناگاه شخصى كه به علّت مشايخى مشهور بود گفت كه شعراى پيشين همه مضمون رنگين بسته ، الحال شعرا را غير از تبديل الفاظ كارى نمانده است . ميرزا بديهة گفت :
اهل دانش جمله مضمون‌هاى رنگين بسته‌اند * هست مضمون ته پسند « 1 » بند تنبان شما
اهل بزم بىاختيار قهقه زدند و طاعن غرق عرق انفعال شد . نقل است روزى در مجلس نوّاب ظفر خان ، ميرزا صائب و ابو طالب كليم حاضر بودند . نوّاب فرمود كه بيتى در صفت لب معشوق كه زخم دندان داشته باشد طرح نمايند . كليم گفت :
باشد به لبش نشان دندان * نقشى كه به مدّعا نشيند
نوّاب آفرين فرمود . بعده ميرزا صائب گفت :
زخم دندان خوبتر كرد آن لب پرخنده را * قيمت آرى بيش‌تر باشد عقيق كنده را
نوّاب بسيار تحسين نمود . كليم تاب نياورده گفت :
پيش اين جوهريانى كه در اين بازارند * قيمت رشته فزون‌تر « 2 » بود از گوهر ما
ميرزا در جواب گفت :
تيره‌روزى بين كه مىخواهد كليم بىزبان * پيش شمع طور اظهار زبان‌دانى كند
كليم دست به خنجر برد و ميرزا نيز مقابل شد . نوّاب معذرت كرده باهم صلح داد . مسطور است : شخصى مصرعى پيش ميرزا آورده خواست مصرع ثانى كرد و آن اين است :
دويدن ، رفتن ، استادن ، نشستن ، خفتن و مردن
ميرزا فى البديهه گفت :
به قدر هر سكون راحت بود ، بنگر تفاوت را * دويدن رفتن ، استادن نشستن ، خفتن و مردن
و همچنين شخصى ديگر يك مصرع آورد و هى هذا :
شمع گر خاموش باشد آتش از مينا گرفت
و استدعاى مصرع ثانى كرد . ميرزا فى الآن گفت :
هامش
( 1 ) . متن : بسته . تصحيح شد . ( 2 ) . متن : رشته بهتر . از افاضات استاد محمّد قهرمان تصحيح شد .