تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
سروش ز هر « 1 » مكان كه ز جا « 2 » مىشود بلند * تا ساق عرش نام خدا مىشود بلند

صفى چركس

صفى قلى بيگ از قوم چركس بود . « 3 » منه :
آسمان كيست كه خواهد به كسى جور كند * آن‌قدر هرزه بگردد « 4 » كه سرش دور كند

صيفى يزدجردى

صيفى يزدجردى است . ميان او و صحيفى مهاجات واقع شد چون صحيفى او را ميمون گفته . در جواب او گويد :
نخلى است صحيفى قد موزون زنت * خوشتر ز گل است روى گلگون زنت ميمون‌صفتم چو خوانده‌اى واقف باش * خواهم جستن ز چنبر . . . ن زنت

صادق نصرآبادى

ميرزا صادق جدّ طاهر نصرآبادى است . منه :
به نام خداوند مينا و مى * خداوند چنگ و خداوند نى از او ساغر ماه گردون‌نشين * وز او دور جام سپهر برين

صالح مشهدى

محمّد صالح بيگ مشهدى ، چون در سفر دريا حجازش تباهى شد در اين باب گويد :
يا رب برهان ز شرّ اين عمّانم * وز كشتى ناخدا و ملّاحانم نوعى ز دو بوسه خاطرم رنجيده * گر جور دهد دو بوسه‌اى بستانم
و دو بوسه نام مكانى است در حجاز .

صفر

ملّا شمشاد صفر تخلّص ، در كمال فطرت بىهمال و در فن نقّاشى بهزاد مثال . از صفير نوايش
هامش
( 1 ) . نصرآبادى : به هر . ( 2 ) . متن : به حا . از نصرآبادى تصحيح شد . ( 3 ) . نصرآبادى 36 : ولد قراخان ، ايشان از اعاظم چركسند . صفى قلى بيگ كه در فنّ سپاهيگرى و اكثر كمالات از اقران در پيش بود امّا از چشم زخم دوران در دماغ او خبطى به هم رسيده لباس درويشان پوشيده كم‌حرف و خاموش است . اين ابيات از اوست :فارغند از گفت‌وگوى عرض مطلب لال‌ها * چشم گوياى تو مىفهمد زبان حال‌ها مىنمايد چون رگ ياقوت از پشت لبش * سبزه خطى كه خواهد رست بعد از سال‌ها*گردون پى شكست دل ما فتاده است * اين شيشه را به ساقى كوثر سپرده‌ايم( 4 ) . متن : هرزه نگردد . نصرآبادى : بيهده گردد . تصحيح قياسى .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 398 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده